{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«نفرت و عشق».

«نفرت و عشق».
  پارت سوم

🚬 [از زبان پریسا]
ماشین جلوی یه ساختمون بزرگ و تاریک وایستاد. قلبم تندتر می‌زد.
سپهر پیاده شد و درو محکم باز کرد. دستمو گرفت و کشوند پایین.
– «حرکت کن.»
لحنش مثل همیشه… سرد و بی‌رحم.

پله‌ها رو یکی‌یکی بالا رفتم، هر ثانیه حس می‌کردم دارم بیشتر تو قفس گیر میفتم.
تو طبقه‌ی آخر، درو باز کرد. یه اتاق بزرگ… دیوارا پر از قاب عکس و اسلحه. میز وسط، پر از پرونده‌ها و پول.

منو پرت کرد روی مبل.
– «یادت باشه پریسا… اینجا دیگه خونه‌ی من نیست، دنیای منه. و تو… بخوای یا نخوای، بخشی ازشی.»

بهش زل زدم. صدام می‌لرزید اما عقب نکشیدم:
– «من هیچ‌وقت بخشی از دنیای کثیف تو نمیشم!»

لبخند سردی زد. همون لبخندی که بیشتر از هر چیز دیگه‌ای ترسناک بود.
– «می‌بینیم.»

یه نگاه کوتاه بینمون رد و بدل شد… پر از نفرت، پر از خشم، ولی عجیب اینکه ته دلم حس کردم این نگاه یه چیزی بیشتر از تهدید داشت.

ادامه دارد... 🔥

#رمان
دیدگاه ها (۰)

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

چندپارتی درخواستی

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

دختر و پارتی

ازدواج به اجبارپارت ۱۰ویو چند روز بعد:افسردگی ا.ت بهتر شده ب...

ادامه پارت ۱۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط