ادامه..
ادامه..
_ در خواب ببینی.
+ اتفاقاً دیشب خواب دیدم باهام مهربونی!
تهیونگ قدمهایش را تندتر کرد.
+وایسا! چرا فرار میکنی؟!
_ من فرار نمیکنم!
+پس چرا داری تندتر میری؟!
و برای اولین بار در سالهای طولانی، تهیونگ آرزو کرد کاش میتوانست گوشهایش را هم مثل درهای عمارت ببندد.
چون جونگکوک هنوز داشت حرف میزد..
_ در خواب ببینی.
+ اتفاقاً دیشب خواب دیدم باهام مهربونی!
تهیونگ قدمهایش را تندتر کرد.
+وایسا! چرا فرار میکنی؟!
_ من فرار نمیکنم!
+پس چرا داری تندتر میری؟!
و برای اولین بار در سالهای طولانی، تهیونگ آرزو کرد کاش میتوانست گوشهایش را هم مثل درهای عمارت ببندد.
چون جونگکوک هنوز داشت حرف میزد..
- ۱۰۲
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط