Multi-Part: 5
Multi-Part: 5
When you were pregnant, you went to the gym without her permission.
قرار بود امشب وقتی داشتیم شام میخوردیم خبر بارداریم و بگم..
با چمدونم از خونه بیرون رفتم یکی تاکسی گرفتم... توی حسابم به اندازه کافی پول بود که بتونم یک خونه اجازه بگیرم... تنها کسی که الان داشتم اینبچه ی توی وجودم بود و یونا... گوشیم و برداشتم و به یونا زنگ زدم
یونا : الو ا.ت؟
با همین یک کلمه بغضم شکست و زدم زیر گریه
یونا : ا.ت چیشده چرا داری گریه میکنی؟
_جو.. چونگکوک... منو... منو از خونه بیرون کرد
یونا :....... چییییییی؟؟؟؟
_....
یونا : یعنی چی.. چرا؟
_ نمیدونم توی خونه بودم یهو عصبی وارد شد گلومو گرفت و محکم بهم گفت وسایلت و جمع میکنی ازینجا میری..... فکر کنم فهمید اومدم بار
یونا : بمیرم برات... همش تقصیر منه نباید بهت میگفتم بیای
_ مهم نیست اون اگه قرار به خواطر بار رفتن منو از خونه بیرون کنه همون بهتر که نمونم
یونا : الان چیکار میکنی؟
_ از قبل پول برای خودم ذخیره میکردم میگفتم یه روزی به کارم میاد... هیچوقت فکر نمیکردم اینجوری به کارم بیاد
یونا : فداتشم عزیزم بیا خونه ی ما تنهایی چیکار میخوای بکنی؟
_ مزاحم نمیشم...... یونا مهم خودم نیستم میدونی چیشده
یونا : چیشده
_ من... من باردارم
یونا :....... چییییییی
_ هیس ارومتر همش چی چی میکنی
یونا : ا.ت میفهمی چی داری میگی؟ بارداری تنهایی چه گو. هی میخوهی بخوری
دیدم تاکسی رسید
_ یونا تاکسی گرفته بودم رسیده بزار وقتی رفتم خونه زنگت میزنم
یونا : اینجوری نمیشه ا.ت باید یکاری کنم
_ چی داری میگ.....
که تماس و روم قطع کرد..
بیخیال سوار تاکسی شدم و فعلا یک هتل گرفتم تا بعدا یکی خونه اجاره کنم....
ادامه دارد.......
When you were pregnant, you went to the gym without her permission.
قرار بود امشب وقتی داشتیم شام میخوردیم خبر بارداریم و بگم..
با چمدونم از خونه بیرون رفتم یکی تاکسی گرفتم... توی حسابم به اندازه کافی پول بود که بتونم یک خونه اجازه بگیرم... تنها کسی که الان داشتم اینبچه ی توی وجودم بود و یونا... گوشیم و برداشتم و به یونا زنگ زدم
یونا : الو ا.ت؟
با همین یک کلمه بغضم شکست و زدم زیر گریه
یونا : ا.ت چیشده چرا داری گریه میکنی؟
_جو.. چونگکوک... منو... منو از خونه بیرون کرد
یونا :....... چییییییی؟؟؟؟
_....
یونا : یعنی چی.. چرا؟
_ نمیدونم توی خونه بودم یهو عصبی وارد شد گلومو گرفت و محکم بهم گفت وسایلت و جمع میکنی ازینجا میری..... فکر کنم فهمید اومدم بار
یونا : بمیرم برات... همش تقصیر منه نباید بهت میگفتم بیای
_ مهم نیست اون اگه قرار به خواطر بار رفتن منو از خونه بیرون کنه همون بهتر که نمونم
یونا : الان چیکار میکنی؟
_ از قبل پول برای خودم ذخیره میکردم میگفتم یه روزی به کارم میاد... هیچوقت فکر نمیکردم اینجوری به کارم بیاد
یونا : فداتشم عزیزم بیا خونه ی ما تنهایی چیکار میخوای بکنی؟
_ مزاحم نمیشم...... یونا مهم خودم نیستم میدونی چیشده
یونا : چیشده
_ من... من باردارم
یونا :....... چییییییی
_ هیس ارومتر همش چی چی میکنی
یونا : ا.ت میفهمی چی داری میگی؟ بارداری تنهایی چه گو. هی میخوهی بخوری
دیدم تاکسی رسید
_ یونا تاکسی گرفته بودم رسیده بزار وقتی رفتم خونه زنگت میزنم
یونا : اینجوری نمیشه ا.ت باید یکاری کنم
_ چی داری میگ.....
که تماس و روم قطع کرد..
بیخیال سوار تاکسی شدم و فعلا یک هتل گرفتم تا بعدا یکی خونه اجاره کنم....
ادامه دارد.......
- ۶۷
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط