سناریو باکودکو

مرحم عشق
پارت ۵۷




🥦: ولمممممم کننننن بزار برممممم
مرد: این امکان وجود نداره باهات کار دارم
مرد رو به روی ایزوکو واستاد یه دستگاه کارش بود که شبیه یه میله‌ی تیز بود اونو نزدیک گردن ایزوکو کرد جوری که اگه یکمی به جلو خم میشد داخل گردنش فرو میرفت
مرد: خب دیگه وقتشه
🥦: م..میخوای چیکار کنیییی
مرد: میخوام کلتو قطع کنم و خونتو بریزم چون بهش نیازه
🥦: ولمممممم کنننننن
مرد: دیگه داری میری رو اعصابم
مرد دستگاه رو راه انداخت دستگاه اروم اروم به ایزوکو نزدیک شد ایزوکو میتونست بریده شدن پوستش حس کنه خون اروم اروم از گردن ایزوکو پایین میریخت
🥦: اخخخخخ اهههههه
مرد: خودشه همینه
خون اروم روی زمین میریخت و مرد شروع کرد به خندیدن تا اینکه دیوار سنگی که گوشه‌ی اتاق بود منفجر شد تکه سنگا به اطراف پرتاب شدن و خاک همه‌جا رو پر کرد مرد برگشت و به سوراخ بزرگی که روی دیوار ایجاد شده بود نگاه کرد از بین گرد و خاک کاتسوکی دیده شد و پشت سرش شوتو و ایجیرو هم دیده شدن
💥: توی اشغال پیدات کردم نفلهههههه همین الان دکو رو پسسس بده ببینممم💢
شوتو: کاتسوکی میتونستی از اون ورودی بیای داخل حتما باید دیوار رو میترکوندی
💥: تو خفه دوتیکه💢
ایجیرو: وای پسر اینجا چقدر بزرگه
💥: همه دهناااا بستهههه و توی استخونی به فاکت میدمم💢
مرد: اه باکوگو کاتسوکی شاهزاده‌ی سرزمین چه ارادتی
💥: الان ارادت رو نشونت میدم💢
مرد: یعنی تو منو نشناختی
💥: چرا باید توی حرومی بشناسم💢
مرد: اه پس اینطوری شاید بشناسی😈
چهره‌ی مرد تغییر کرد روی نصف صورتش گوشت و پوست اومد به‌جای اون مردمکی که داخل کاسه‌ی چشمش بود یه چشم دراومد و بعد از اینکه نصف صورتش کامل شد چشمای شوتو و ایجیرو و مخصوصا کاتسوکی گرد گرد شد
شوتو: چ..چطور م.ممکنه😳
ایجیرو: ام...امکان..نداره
کاتسوکی: ت..ت..تو
مرد: اره من ...... چطوری ارباب جوان حس‌و حالت چطوره وقتی دوباره زنده دارو ساز قصرتو میبینی هاهاهاها😈
💥: ت..تو ... مردی...با چشمام دیدم .. سرت کنده شد
مرد: مردم......هه من نمیمیرم احمق خاندان من یه خاندان باستانی بودن اونا سرم جاودانگی رو کشف کردن ....... من گفتم کارتون تمومه و تموم هم میشه قراره همتون رو اینجا بکشم
💥: اشغال عوضییییی ایندفعه خودمممم سرتو جدا میکنممممم💢
کاتسوکی به سمت مرد حمله کرد مرد از بالای سکو پایین اومد و به سمت کاتسوکی حمله کرد درگیری سختی پیش اومد کاتسوکی سعی میکرد جاخالی بده ولی مرد خیلی سریع بود وقتی کاتسوکی شمشیر رو بلند کرد به مرد برنه مرد دستی که کاتسوکی با شمشیر زده بود رو چنگ گرفت و خون اورد درد تو کل بدن کاتسوکی پیچید ولی تسلیم نشد با هر توانی که داشت شمشیر رو بلند کرد و مستقیم فرو کرد تو سینه‌ی مرد مرد از حرکت واستاد از دهنش یه مایع سبز بیرون ریخت دست‌های استخونیش اتیش گرفت و ذوب شد مرد فریاد زد
مرد: تو چیکار کردی تو چیکارررررر کردیییییی
مرد روی زمین افتاد و به خودش پیچید ولی اتیش اصلا خاموش نمیشد
مرد: نهههه نهههههههه نهههههههههههههه
مرد فریاد زد و کلا اتیش گرفت و خاکستر شد کاتسوکی شروع کرد به نفس ‌نفس زدن که یهو صدای شوتو رو شنید
شوتو: کاتسوکییی کاتسوکییی بیاااااا
کاتسوکی سریع از سکو بالا رفت با صحنه‌ای که دید قلبش واستاد اون دستگاه تو گردن ایزوکو فرو رفته بود و از دهنش خون جاری بود کاتسوکی سریع رفت سمت ایزوکو اون دستگاه رو بیرون کشید ایزوکو روی زمین افتاد کاتسوکی سر ایزوکو رو بغل کرد
شوتو: متاسفم ولی نفس نمی کشه
💥: نه نه دکو خوبه اون چیزیش نیست
ایجیرو: کاتس....
💥: خفه شو ادامه نده دکو خوبه .. خوبه م..من هنوز ازش معذرت نخواستم...م.من. م.من....
کاتسوکی نتونست ادامه بده اشکاش اروم میریخت

ایزوکو چشماشو باز کرد تو یه جای سفید بود
🥦: م..من.. مردم
یهو یه تصویر مات جلوش ظاهر شد که نامفهوم بود
ت...ت.و.....ق..هر..م.نمیش...ای
ب...بی....ک..و...سه......
ب..به......ت..ره....خ..ود...ت...رو..ب
ای....زو...ک..
ب..ا....م.م.ن...از....د..وا...ج
ن..می..ر...لعن..تی....دکوووووووو
سرش سوت کشید سرشو با دستاش گرفت و یهو یه صدای بم شنید
"ایزوکو برگرد... برگرد
و یهو ایزوکو چشماشو باز کرد و کاتسوکی گریان رو دید
🥦: ک..کاچان
کاتسوکی به ایزوکو نگاه کرد و دید بیداره
💥: د..دکو.....دکوووووو
کاتسوکی ایزوکو رو محکم بغل کرد
💥: نفلههه خیلی ترسیدممم این دفعه بمیری خودم میکشمت نفله
🥦: باشه کاچان
💥: من ازت معذرت میخوام دکو
🥦: منم
💥: اشتی
🥦: ما که قهر نبودیم

______________________________________

پایان😉
دیدگاه ها (۴۸)

پارت۴تویِ تاریکیِ انباری، جایی که فقط صدایِ نفس‌هایِ تندشون ...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

پارت ۵۶

عشق اشتباه

سناریو: زخم التیامی/ پارت ۱۳نه...ناخودآگاه دویدم سمت اتاقش. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط