{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق

عشق

گاه چون ماری در دل می خزد

و زهر خود را آرام در آن می‌ریزد

گاه یک روز تمام چون کبوتری

بر هرّه‌‌ی پنجره‌ات کز می‌کند

و خرده نان می‌چیند



گاه از درون گُلی خواب آلود، بیرون می‌جهد

و چون یخ، نَمی، بر گلبرگ آن می‌درخشد

و گاه حیله گرانه تو را

از هر آنچه شاد است و آرام دور می‌کند



گاه در آرشه‌ی ویولونی می‌نشیند

و در نغمه‌ی غمگین آن هق‌هق می‌کند

و گاه زمانی که حتی نمی‌خواهی باورش کنی

در لبخند یک نفر جا خوش می‌کند



| آنا اخماتووا |
دیدگاه ها (۱)

زندگی کردن بلدی میخواد ولی"من بلد نیستم بی تو زندگی کنم..."

من از خیابان های بسیار و از گورستان های بسیاری گذشتمتا فهمید...

خندید و گفت: با تو هوا عاشقانه نیست!باران گرفت،گفتمش" آیا نش...

ما نسل بوسه ‌های ممنوع بودیم.عشق را میان لب ‌های همپنهان کرد...

p19

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

اوسی اوشینوکو

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

چند پارتی جونگ کوک

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط