۱۰پارتی از هان
#پارت_سوم
#هان
بعد از بازی قلقلک و خنده هان گفت
یه چیز دیگه هم دارم برات.
اون یه آلبوم کوچک عکس برداشت پر از لحظات خاطره انگیز شما دو نفر سفرها روزای ساده ی کنار هم و لبخندهای بی پروا
تو با دقت نگاه کردی و هر عکس یه لبخند بزرگ روی لبات می آورد. هان کنار دستت نشست و سرشو روی شونه ت گذاشت
هر لحظه با تو برام ارزشمنده... نمی خوام هیچکدومو فراموش کنم.»
تو دستشو گرفتت و جواب دادی
منم همین حسو دارم با تو همه چیز بهتره.
هوا پر از حس آرامش و صمیمیت شد انگار هیچ چیز جز بودن با هم مهم نبود.
*پایان*
#هان
بعد از بازی قلقلک و خنده هان گفت
یه چیز دیگه هم دارم برات.
اون یه آلبوم کوچک عکس برداشت پر از لحظات خاطره انگیز شما دو نفر سفرها روزای ساده ی کنار هم و لبخندهای بی پروا
تو با دقت نگاه کردی و هر عکس یه لبخند بزرگ روی لبات می آورد. هان کنار دستت نشست و سرشو روی شونه ت گذاشت
هر لحظه با تو برام ارزشمنده... نمی خوام هیچکدومو فراموش کنم.»
تو دستشو گرفتت و جواب دادی
منم همین حسو دارم با تو همه چیز بهتره.
هوا پر از حس آرامش و صمیمیت شد انگار هیچ چیز جز بودن با هم مهم نبود.
*پایان*
- ۱۲.۱k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط