سفید و سیاه🤍🖤
سفید و سیاه🤍🖤
# قسمت ۳۰: «پایان و شروع» 🤍🖤
**صحنه ۱ - بیرونی: بندر یوکوهاما - غروب**
آتسوشی و آکوتاگاوا کنار هم وایسادن. آفتاب داره غروب میکنه، آسمون نارنجی و بنفشه.
**آتسوشی:** *(آروم)* ریونوسوکه... فکر میکنی اینا همه واقعیه؟
**آکوتاگاوا:** *(نگاهش میکنه)* یعنی چی؟
**آتسوشی:** ما که همیشه دشمن بودیم... الان...
**آکوتاگاوا:** *(قدمی بهش نزدیک میشه)* الان چی؟
آتسوشی به چشمای آکوتاگاوا نگاه میکنه.
**آتسوشی:** *(آروم)* الان دوستت دارم.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: بندر - ادامه**
آکوتاگاوا دستشو دور کمر آتسوشی حلقه میکنه و پیشونیشو میذاره روی پیشونی آتسوشی.
**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* من از اول میدونستم که تو فرق داری.
**آتسوشی:** *(قرمز میشه)* از کِی؟
**آکوتاگاوا:** از همون اول که دیدمت و با اون چشمای طلاییت نگاهم کردی.
آتسوشی میخنده.
**آتسوشی:** میترسیدم. خیلی زیاد.
**آکوتاگاوا:** *(لبخند کمرنگی)* ولی نشون ندادی.
---
**صحنه ۳ - بیرونی: بندر - ادامه**
آکوتاگاوا آروم خم میشه. نگاهش اول روی چشمای آتسوشیه، بعد میره روی لبش. آتسوشی نفسشو نگه میداره.
آکوتاگاوا دستشو میذاره پشت گردن آتسوشی و آروم لبشو میذاره روی لبای آتسوشی. اول آروم و ملایم. بعد وقتی آتسوشی بیاختیار نزدیکتر میشه، عمیقتر میشه.
دست آکوتاگاوا محکمتر پشت گردن آتسوشی فشار میاره. آتسوشی دستاشو دور یقهی آکوتاگاوا مشت میکنه.
وقتی جدا میشن، هر دو نفس نفس میزنن. آتسوشی مثل لبو قرمزه.
آکوتاگاوا ول نمیکنه. آروم سرشو میاره پایین، لبشو میذاره روی گردن آتسوشی - اول یه بوسهی آروم، بعد شروع میکنه به مکیدن. دندوناشو آروم فشار میده.
**آتسوشی:** *(با صدای لرزون)* ریونوسوکه...
آکوتاگاوا سرشو بالا میاره. نگاهش تیره و گرمه.
**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* خوشحالم که دشمنت بودم.
**آتسوشی:** *(با صدای خشدار)* چرا؟
**آکوتاگاوا:** *(پیشونیشو میذاره روی پیشونی آتسوشی)* چون اگه نبودم، اینجا نبودیم.
آتسوشی چشماشو میبنده. لبخندی روی لبشه.
سفید و سیاه. دو قطب مخالف. کنار هم.
**پایان قسمت ۳۰** 🤍🖤
# قسمت ۳۰: «پایان و شروع» 🤍🖤
**صحنه ۱ - بیرونی: بندر یوکوهاما - غروب**
آتسوشی و آکوتاگاوا کنار هم وایسادن. آفتاب داره غروب میکنه، آسمون نارنجی و بنفشه.
**آتسوشی:** *(آروم)* ریونوسوکه... فکر میکنی اینا همه واقعیه؟
**آکوتاگاوا:** *(نگاهش میکنه)* یعنی چی؟
**آتسوشی:** ما که همیشه دشمن بودیم... الان...
**آکوتاگاوا:** *(قدمی بهش نزدیک میشه)* الان چی؟
آتسوشی به چشمای آکوتاگاوا نگاه میکنه.
**آتسوشی:** *(آروم)* الان دوستت دارم.
---
**صحنه ۲ - بیرونی: بندر - ادامه**
آکوتاگاوا دستشو دور کمر آتسوشی حلقه میکنه و پیشونیشو میذاره روی پیشونی آتسوشی.
**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* من از اول میدونستم که تو فرق داری.
**آتسوشی:** *(قرمز میشه)* از کِی؟
**آکوتاگاوا:** از همون اول که دیدمت و با اون چشمای طلاییت نگاهم کردی.
آتسوشی میخنده.
**آتسوشی:** میترسیدم. خیلی زیاد.
**آکوتاگاوا:** *(لبخند کمرنگی)* ولی نشون ندادی.
---
**صحنه ۳ - بیرونی: بندر - ادامه**
آکوتاگاوا آروم خم میشه. نگاهش اول روی چشمای آتسوشیه، بعد میره روی لبش. آتسوشی نفسشو نگه میداره.
آکوتاگاوا دستشو میذاره پشت گردن آتسوشی و آروم لبشو میذاره روی لبای آتسوشی. اول آروم و ملایم. بعد وقتی آتسوشی بیاختیار نزدیکتر میشه، عمیقتر میشه.
دست آکوتاگاوا محکمتر پشت گردن آتسوشی فشار میاره. آتسوشی دستاشو دور یقهی آکوتاگاوا مشت میکنه.
وقتی جدا میشن، هر دو نفس نفس میزنن. آتسوشی مثل لبو قرمزه.
آکوتاگاوا ول نمیکنه. آروم سرشو میاره پایین، لبشو میذاره روی گردن آتسوشی - اول یه بوسهی آروم، بعد شروع میکنه به مکیدن. دندوناشو آروم فشار میده.
**آتسوشی:** *(با صدای لرزون)* ریونوسوکه...
آکوتاگاوا سرشو بالا میاره. نگاهش تیره و گرمه.
**آکوتاگاوا:** *(زمزمه)* خوشحالم که دشمنت بودم.
**آتسوشی:** *(با صدای خشدار)* چرا؟
**آکوتاگاوا:** *(پیشونیشو میذاره روی پیشونی آتسوشی)* چون اگه نبودم، اینجا نبودیم.
آتسوشی چشماشو میبنده. لبخندی روی لبشه.
سفید و سیاه. دو قطب مخالف. کنار هم.
**پایان قسمت ۳۰** 🤍🖤
- ۱۵۵
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط