{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو نبودی و به پاهای خدا افتادم

تو نبودی و به پاهای خدا افتادم
دست بی رحم ترین ثانیه ها افتادم

تو نبودی و تبِ فاصله ها پیرم کرد
عاشقِ شعر شدم، شعر زمینگیرم کرد

مثنوی کردمت و شکر به جا آوردم
توی هر بیت فقط اسم تورا آوردم

آرزو کردمت و بغض نوشتم حالا
پای تو آب شده خشت به خشتم، حالا

قدِ یک خاطره گهگاه کنارم بِنِشین
نه عزیزم! خبری نیست، از آن دور ببین

گریه ی مرد غریب َست، ولی حادثه نیست
غرق رویای خودش بود، غریبانه گریست
؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﺑﻤﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﻣﻌﻠﻢ” ﺁ ” ﺭﺍﺧﻮﻥ ﺩﻝ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺴﯽ ﺗﺎ ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ” ...

"بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند"؛آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چ...

گرچه مستیم و خرابیم چو شبهای دگربازکن ساقیِ مجلس، سرمینای دگ...

همیشه انچه در مورد من میدانی را باور کن.نه انچه پشت سر من شن...

پارت ۱۸

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت سوم: اعترافِ بی‌محابا و اشغالِ غیرقا...

Otagh baghli Part 55«ویو جونگکوک‌»جرعه ای از قهوه ام خوردم و...

KIM V

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط