{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو نبودی و به پاهای خدا افتادم

تو نبودی و به پاهای خدا افتادم
دست بی رحم ترین ثانیه ها افتادم
.
تو نبودی و تبِ فاصله ها پیرم کرد
عاشقِ شعر شدم، شعر زمینگیرم کرد
.
مثنوی کردمت و شکر به جا آوردم
توی هر بیت فقط اسم تورا آوردم
.
آرزو کردمت و بغض نوشتم حالا
پای تو آب شده خشت به خشتم، حالا
.
قدِ یک خاطره گهگاه کنارم بِنِشین
نه عزیزم! خبری نیست، از آن دور ببین
.
گریه ی مرد غریب َست، ولی حادثه نیست
غرق رویای خودش بود، غریبانه گریست
دیدگاه ها (۷)

پارت ۱۸

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت سوم: اعترافِ بی‌محابا و اشغالِ غیرقا...

Otagh baghli Part 55«ویو جونگکوک‌»جرعه ای از قهوه ام خوردم و...

KIM V

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط