{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو نبودی و به پاهای خدا افتادم

تو نبودی و به پاهای خدا افتادم
دست بی رحم ترین ثانیه ها افتادم

تو نبودی و تبِ فاصله ها پیرم کرد
عاشقِ شعر شدم، شعر زمینگیرم کرد

مثنوی کردمت و شکر به جا آوردم
توی هر بیت فقط اسم تورا آوردم


آرزو کردمت و بغض نوشتم حالا
پای تو آب شده خشت به خشتم، حالا

قدِ یک خاطره گهگاه کنارم بِنِشین
نه عزیزم! خبری نیست، از آن دور ببین

گریه ی مرد غریب َست، ولی حادثه نیست
غرق رویای خودش بود، غریبانه گریست
دیدگاه ها (۱)

ﺩَﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ،ﺩﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻧﻤﻲ ﮔُﻨﺠﺪ ...ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ " ﺳﮑﻮﺕ "...

این متن و خیلی دوست دارم... میدونی موقع تولد وقتی خدا داشت ب...

شاید روزے بے خبر دیگر پست نگذارم... دلم مےخواهد ترانہ‌ے...

مراقب آدمهای "آرام" زندگیتان باشید،آنهایی که "گوش" میدهند،دی...

عشق دروغین

ابلیس

ویو جونگکوک به اتاق بازی یا شکنجه رفتم..پشتمو نگاه کردم کسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط