{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز وقت داشتم

هنوز وقت داشتم
نشستم سر صحبت و باز کنم
اول گفتم سرد شده هوا و دستبندت چه خوشگله
قهوه خوردیم تو سکوت
گوشیش دستش بود و تند تند تایپ میکرد
گفتم دوس داشتن خیلی حس خوبیه
دوسش داری؟
گفت اره
لیوان و چرخوندم بین انگشتام
یه دور دو دور سه دور
صداها زیاد شده بودن
گفتم ولی اونی که دوسش داری یکی دیگه رو دوست داره
تلخ شد صورتش
گفت اره...بعد سریع گفت خب باشه بازم دوسش دارم.
گفتم خوبه ها ولی اینکه این حس شدید و توی خودت نگه داری زجر اوره. زجر بی انتها....
فقط خودت و ازار میدی
گفت بی انتها نیست. من تاسمو میندازم
لیوان و فشار دادم به کف دستم
جملش رو تکرار کردم نه اینکه نفهمیده باشمش
از تعجب انگار
شایدم خواستم مطمعن شم که نمیخواد پشیمون شه از جملش
تاستو میندازی؟
گفت اره تاسمو میندازم. شاید اومد سمت من....
لیوان و سر کشیدم
انگشتامو جمع کردم کف دستام...
پاشد که بره...
.
دیگه وقت نداشتم...
دیدگاه ها (۱)

پیشِ عشقِ زیبا زیبا......خیلی کوچیکه دنیا دنیابا یاد توام هر...

...

دنیا خیلی کوچک است عزیزمشاید یک روز، حوالیِ انقلابکه خسته از...

na toro mikham na hich kas dige💔

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

‏🐺[۱۱:۵۲ به وقت کره]•۳ عکس•تادااآه، در مقایسه با دیروز، زانو...

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

همسایه طبقه بالا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط