.#کاربرمهمان

.#کاربرمهمان
.
نشسته بودم کف خیابان #بین_الحرمین
دستم را زده بودم زیر چانه ام
و به گنبد حرمت نگاه میکردم؛
نگاهم آرام لغزید و پایین آمد،
تا روی #چــادر م،
چادری که به عشــق تو سر می کنم
خوشحال بودم از #چــادری بودنم،
اینکه همیشه #چـادرم سرم است
نه فقط زمانی که به #مسجد میروم
یا به حرمی می آیم
لبخندت را روی خودم حس می کردم
همانطور که روبروی حــرمــت در
بیـن الح‍ــرمیــن نشسته بودم
من چادرم را هرروز به عشق تو
با افتخار سر می کنم
دستم را به سمت حرمـت
دراز کردم و گفتم:
کمکم کن در این راهی که
انتخاب کرده ام ثابت قدم باشم
و بعد آرام زیر لب گفتم:
.
السَّلامُ عَلَیْکَ ی‍ٰا اَبٰاعَبْدِللَّهِ الْحُسَیْــن(علیه السلام)
دیدگاه ها (۵)

حدود یک ساعت گذشته بود. من در کنار تخت دخترمان نشسته بودم و ...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁴ویو ته‌وون_________امشب...

قسمت ۷

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت سومویو تهیونگ:جشن تموم شده بود، ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط