شهرزاد را دیدی..

شهرزاد را دیدی..
عشق زندگیش را گرفتند..
سکوت را شایسته دانست..
زندگی به رنگ اجبار را به او بخشیدند..
سکوت کرد..
تحقیر را با او آشنا کردند..
دم نزد..
اما..
امیدش را که گرفتند..
شکست..❤ ️

🎀 @Love_a_z
دیدگاه ها (۱۳)

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به یون خیره بود.ـ «...

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج ابوالقاسم: ایثار شاخصه برجسته یک زندگی قرآنی است

پارت ۵ و نهایی: سمفونیِ رنگ‌هایِ ابدیسکوتِ پشت‌بام، با صدایِ...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

......پارت هفتم......

پارت پنجم حرف‌های تهیونگ مثل آب رو آتش بود، ا...

آفرودیته، الههٔ عشق و زیبایی، همسر هفائستوس بود؛ خدای آتش و ...

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

Destiny part 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط