{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت۱

قسمت۱
داشتم خواب نازمو میدیدم که گوشیم زنگ خوردالهی جزجیگیربگیری هرکی که هستی
.هان بله خروس بی محل؟
شادی:بی ادب هان چیه اخرمن ارزوبه دل میمونم که وقتی زنگ میزنم تودرست حرف بزنی.😢 😔
.خوب حالا.بگوچیکارم داشتی سرصبح
شادی:سرصبح کجابودساعت ۱۲هستش هاااااا
.خیله خوب باووحالا کارتوبگو
شادی:می خواستم بگم امروزمنو مریم میریم خریدتوهم میای؟
.اهوووووم پایییییم لباس چی بپوشممممم؟😱 😕 😄
شادی:پووووف خداااااخه من چه بدونم من که مزون لباس ندارم😄
.اوووف بروباووضدحال یه کاریش میکنم حالاساعت چند؟
شادی :ساعت۵منتظرم بای
.بای خروس بی محل
شادی:😄 😳
صورتموشستمو رفتم پایین که یه چیزی کوفت کنم مامانم مدرسه بود(مامانم دبیرعلومه)وباباهم شرکت خوب پیش به سوی یخچال 😜 😋 خوب حالا ببینم چی دارییییمیکم شکلات خوردم ویه چایی خوردم رفتم داخل اتاقم یکم باگوشیم وررفتم نگاه کردم ساعت۳بود رفتم حمام یه جوری می خواستم زمان بگزره موهاموخشک کردم یه شلوارلوله سفید ازتوکمدم دراوردم چپه بودراستش کردم من شلخته نیستما فقط یکم بی حوصلم😅 یه مانتوتنگ سفیدبانوارهای طلایی ویه شال طلایی سفیدباکفش های پاشنه پنج سانتی طلایی خواهرم وپوشیدم کیف سفیدمامانم روبمانرفته.مدیونین فکرکنین لباس ندارمافقط امروزتیپ سفیدطلایی می خواستم 😅 😅 😅 😅 یه نگاه به ساعت کردم۴:۳۰بودزدم ازخونه بیرون بافراری خوجملم رفتم دنبال شادی ومریم اف روزدم یکم همبنجورپشت دررژه میرفتم که یهو دربازشد برگشتم سمت درکه دیدم یه زرافه جلومه یاخداااااااا😱 یکم دقت که کردم دیدم وااااای اواخاک برسرم اینکه سیده برادرشادی واااای سیداومدجلو
سید:سلام خانوم اریان پور
.س س سلام اقا م محمد
سید:مشکلی پیش اومده😳
.ن نخیرچه مشکلی شادی جون هستن😊 🙄
سید:بله بفرمایین داخل☺ ️😊
.نه مرسی می خوایم بریم بیرون دیرمیشه
سید:تاشادی حاضربشه یه ساعت طول میکشه بیاین بالابالاخره بااصرارهای پی در پی محمدرفتم بالا اواخاک به سرم چه زودصمیمی میشم اخه محمدچیه زوددخترخاله شدما.
رفتم داخل اتاق شادی اووووه خدااااازلزله اومده این که بدتره منه اوووف .
.هوووف شادی دوساعته منتظرمابه من میگه منتظرم اونوقت خودش نچ نچ نچ☹ ️🙁
شادی :خیله خوب باوووالان حاضرمیشم
رفتم سراغ مریم اومای گاد اصلا اینا دوسرمخالف اهن رباهستن شادی به این شلخته ای مریم به این تمیزی وییی انقدرمرتب بوووود حال کردم .وااای مریم جون سلام عجب اتاق تمیزی داری
مریم:😳 چرااونوقت؟
.اخه برخلاف منو شادی خیلی مرتبی😬 😄
مریم :اره دیگه منو سید مثل همیم ولی شادی اصلا به مانرفته...
telegram.me/vollevboll_seyed
دیدگاه ها (۱۰)

قسمت ۲.😂 😂 😂 خوب رفتم داخل سالن پزیرایی سیدروکاناپه نشسته بو...

اخه امشب مامان رفته بودخونه خاله اینا باباهم تادیروقت شرکت ب...

telegram.me/vollevboll_seyed یه کانال دبش براسیدیاداستا...

هیروعزیزسالروزپاگزاشتنت برزمین مبارک باد

دختر تنها{3}

پارت 13......................

رمان دخت من

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط