پاییز بود و تو دو الی سه روز بود که سرما خوردی اما از دکت
پاییز بود و تو دو الی سه روز بود که سرما خوردی اما از دکتر میترسیدی و اعضا این رو میدونستن
یک حالت خیلی بد شد دیگه صبر اعضا رو امتحان کرده بودی
نامجون: پاشو تو دکتر برو که نیستی من خودم معاینت میکنم
جین: مگه بلدی تو؟
وی: ماشاالله انقدر کتاب خوند و کلاس رفت یاد گرفت منم موافقم مخالفت هم نداریم
کوک: منم موافقم پس میرم وسایل پزشکی بگیرم میام
ا.ت: من سرفه خوبم سرفه سرفه چیزی نیست سرفه
شوگا از خواب نازش زد: معلومه حالت خوبه
جیمین اومد پیشت: ما میدونیم میترسی ولی الان هیونگ معاینت میکنه چیزی نیست
جی هوپ: تو مثل خواهرمونی ما نمی خوایم تو اسیب ببینی
کوک اومد و وسایل رو به نامجون داد و نامجون شروع کرد
نامجون: نفس عمیق بکش.. افرین حالا دهنت رو باز کن بگو آآآ
با بغض از ترس نگاش کردی که جین اومد پیشت
جین: دستت رو بده چیزی نیست
سر تکون دادی و دهنت رو باز کردی
نامجون گفت: سردرد داری؟
_آره
+دیگه علائمی نداری؟
_نن.. نه (استرس)
+مطمئن؟نترس بگو خجالت نداره که
_دلم و گلوم هم درد میکنه(گریه)
_گریه نکن جین هیونگ بیا یک لحظه
♡اومدم
_خیلی بد مریض شده باید امپول بزنه
♡اومو تو امپول هم بلدی؟ ولش کن چیزه ولی اون از معاینه میترسه چه برسه به اون مرحله
_خب این رو خودم هم میدونستم پروفسور برو پیشش بشین ارومش کن بگو بیام داخال تاق براش بزنم تو هم بغلش کن ارومش کن
♡باش یکاریش میکنم
جین اومد داخل نامجون رفت تو یک اتاق دیگه و وسایل رو اماده کرد تا جین صداش کنه
جین گفت: خانوم کوچولو خیلی مریض شدی
شوگا: هیونگ چیشد که نامجون گفت تنهایی بری
جین درگوشش همچی رو گفت
شوگا: اوه پس خیلی مریض شدی خانوم کوچولو اشکال نداره خوب میشی دلت میخواد خوب شی؟
ا.ت: ا.. ره
کوک: هرکاری براش میکنی؟
(جین تو یک ثانیه به همه گفت)
_اره
جی هوپ: هرکاری حتی اگه یکم درد داشته باشه؟
_خب اره حالم خیلی بده
وی: پس به تامجون هیونگ بگین بیاد امپول رو بزنه
_جانننننننن
جیمین: کر شدم خودت گغتی هرکاری میکنی خب
_منظورم اون نبوددد(گریه)
جین: اروم من بغلت میکنم بقیه هم پیشتن نترس مگه نه؟
اعضا: اره
جیمین: من میرم هیونگ رو صدا کنم
جی هوپ: اره برو صداش کن بیاد
کوک: تو میتونی خیلی شجاعی
_من میترسممممم
نامجون اومد
نامجون: یا خدا هنوز نزدم گریه کردی؟
_نمیشه دارو بدی؟
+نه وی استینش رو بده بالا
ا.ت خودش رو تو بغل جین فرو کرد و اروم اشک ریخت
جین: هیش چیزی نیست زود تموم میشه
شوگا: تو خیلی شجاعی که به ترست داری مقابله میکنه
جی هوپ: اره راست میگه خیلی کارت شجاعانه هست
نامجون: خب اماده ای؟ میخوام شروع کنم سه دو یک
ا.ت: ایییی (جیغ)
جین رو محکم بغل کرد
کوک: خیلی خوب بودی الان تموو میشه یکم موند
جین: اومو الان تموم میشه من برات غذای خوشمزه درست میکنم
جیمین: خیلی خوب داری پیش میری موچی کوچولو افرین و تموم شد
ا.ت: این که هق خیلی هق درد هق داشت
نامجون: ببخشید ولی نیاز بود ولی تو خیلی خوب بودی ها
ا.ت:(ریز خنده)
و بعد از اون ا.ت کمی استراحت کرد و اعضا مراقبش بودن تا کامل خوب بشه
پایان
یک حالت خیلی بد شد دیگه صبر اعضا رو امتحان کرده بودی
نامجون: پاشو تو دکتر برو که نیستی من خودم معاینت میکنم
جین: مگه بلدی تو؟
وی: ماشاالله انقدر کتاب خوند و کلاس رفت یاد گرفت منم موافقم مخالفت هم نداریم
کوک: منم موافقم پس میرم وسایل پزشکی بگیرم میام
ا.ت: من سرفه خوبم سرفه سرفه چیزی نیست سرفه
شوگا از خواب نازش زد: معلومه حالت خوبه
جیمین اومد پیشت: ما میدونیم میترسی ولی الان هیونگ معاینت میکنه چیزی نیست
جی هوپ: تو مثل خواهرمونی ما نمی خوایم تو اسیب ببینی
کوک اومد و وسایل رو به نامجون داد و نامجون شروع کرد
نامجون: نفس عمیق بکش.. افرین حالا دهنت رو باز کن بگو آآآ
با بغض از ترس نگاش کردی که جین اومد پیشت
جین: دستت رو بده چیزی نیست
سر تکون دادی و دهنت رو باز کردی
نامجون گفت: سردرد داری؟
_آره
+دیگه علائمی نداری؟
_نن.. نه (استرس)
+مطمئن؟نترس بگو خجالت نداره که
_دلم و گلوم هم درد میکنه(گریه)
_گریه نکن جین هیونگ بیا یک لحظه
♡اومدم
_خیلی بد مریض شده باید امپول بزنه
♡اومو تو امپول هم بلدی؟ ولش کن چیزه ولی اون از معاینه میترسه چه برسه به اون مرحله
_خب این رو خودم هم میدونستم پروفسور برو پیشش بشین ارومش کن بگو بیام داخال تاق براش بزنم تو هم بغلش کن ارومش کن
♡باش یکاریش میکنم
جین اومد داخل نامجون رفت تو یک اتاق دیگه و وسایل رو اماده کرد تا جین صداش کنه
جین گفت: خانوم کوچولو خیلی مریض شدی
شوگا: هیونگ چیشد که نامجون گفت تنهایی بری
جین درگوشش همچی رو گفت
شوگا: اوه پس خیلی مریض شدی خانوم کوچولو اشکال نداره خوب میشی دلت میخواد خوب شی؟
ا.ت: ا.. ره
کوک: هرکاری براش میکنی؟
(جین تو یک ثانیه به همه گفت)
_اره
جی هوپ: هرکاری حتی اگه یکم درد داشته باشه؟
_خب اره حالم خیلی بده
وی: پس به تامجون هیونگ بگین بیاد امپول رو بزنه
_جانننننننن
جیمین: کر شدم خودت گغتی هرکاری میکنی خب
_منظورم اون نبوددد(گریه)
جین: اروم من بغلت میکنم بقیه هم پیشتن نترس مگه نه؟
اعضا: اره
جیمین: من میرم هیونگ رو صدا کنم
جی هوپ: اره برو صداش کن بیاد
کوک: تو میتونی خیلی شجاعی
_من میترسممممم
نامجون اومد
نامجون: یا خدا هنوز نزدم گریه کردی؟
_نمیشه دارو بدی؟
+نه وی استینش رو بده بالا
ا.ت خودش رو تو بغل جین فرو کرد و اروم اشک ریخت
جین: هیش چیزی نیست زود تموم میشه
شوگا: تو خیلی شجاعی که به ترست داری مقابله میکنه
جی هوپ: اره راست میگه خیلی کارت شجاعانه هست
نامجون: خب اماده ای؟ میخوام شروع کنم سه دو یک
ا.ت: ایییی (جیغ)
جین رو محکم بغل کرد
کوک: خیلی خوب بودی الان تموو میشه یکم موند
جین: اومو الان تموم میشه من برات غذای خوشمزه درست میکنم
جیمین: خیلی خوب داری پیش میری موچی کوچولو افرین و تموم شد
ا.ت: این که هق خیلی هق درد هق داشت
نامجون: ببخشید ولی نیاز بود ولی تو خیلی خوب بودی ها
ا.ت:(ریز خنده)
و بعد از اون ا.ت کمی استراحت کرد و اعضا مراقبش بودن تا کامل خوب بشه
پایان
- ۳۲۲
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط