{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عصر ها باید روی قالیچه‌ی رنگی رنگی گوشه‌ی حیاط سرم را روی

عصر ها باید روی قالیچه‌ی رنگی رنگی گوشه‌ی حیاط سرم را روی شانه های مهربانت بگذارم
فنجان چایمان را بنوشیم
و آواز پرندگان روی درخت نارنج
گوش هایمان را نوازش کند
برایم شاملو بخوانی و غرق شوم در صدای محبوب جانم...
دیدگاه ها (۲)

p26

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. کشتی نگاهش،...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

دلم میرود که سرم را روی آن شانه های مردانه ات بگذارمتو برایم...

عزیز جانم...مگر میشود رؤیای زندگی با تو را به دست فراموشی بس...

کاش میشدبرگردیم به قدیم ترها...من از پشت پنجره رنگی خانه مان...

نشسته ام جاى هميشگى ،روى پله هاى حياط اينبار تنها ، به حوض ک...

من تو را براے باقیمانده ے عمرم مےخواهمبراے صبح هاے زود کہنور...

جلوی آینه موهایم را شانه کنم ..روسری آبی ام را بپوشم و آرام ...

چه کسی روی ِ لبان ِ تو شکر ریخته است؟ قهوه ی ِ چشم ِ تو را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط