{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔
آن سوی مرز های کاغذی.


کشتی نگاهش، غرق کلمات یونگی شد.
« بیست و چهارم سپتامبر، گلبرگ رقصان. »
خانم مین چشم هاش رو بست. سر انگشت هاش رو روی کلمات کشید و با تمام وجود اتفاقانی که یونگی تعریف میکرد رو تجربه کرد.

« باغ، اگر این رو میشنوی، بین این همه سپیدی، قطعه از خورشید رو در گلبرگم بنداز تا راه خونه رو پیدا کنم..
بیست و چهارم سپتامبر، گلبرگ رقصان.
طبیعت، عادت داشت از بوته یک کلمات پریشانم بوسه چیند. این دلیلی بود که آن روز، زیر درخت بید نشستم..
اما صفحات کاهی دفترم، خالی از کلمات بودند..
دفترم را بستم. آهی کشیدم..
زیر لب گفتم:« بیخیالش، بذار امروز رو فقط یونگی باشم، نه نویسنده مین..»
دفترم را در دستان درخت بید رها کردم تا شاید ریشه هایش دفترم را در بر بگیرد و بخشی از طبیعت باشد.
ایستادم، نگاهم را به اطراف چرخاندم. آه از این منظره ی با شکوهی که از چشم نویسنده مین پنهان بود.
اما ناگهان چیزی چون تاجی دور سرم چرخی زد...
چشمانم گشاد شدند.
این آخرین چیزی بود که تصور میکردم در یک جنگل عادی پدید بیاید.
یک گلبرگ طلایی! دستم را سمت دراز کردم، اما گلبرگ لجباز تر از این حرف ها بود.
باد گلبرگ را تکان داد و منی که دلم را به طلاییِ گلبرگ باخته بودم بی فکر دنبال گلبرگ دوییدم.
به پاهایم تکانی دادم و به دنبال گلبرگ، از باغ رز ها گذر کردم و دو بار تپه را دور زدم.
تا اینکه گلبرگ، مرا به یک رودخانه رساند.
اه از بادِ رهگذر که موجِ موهای رود را نوازش میکرد و منی که مجذوب این صحنه شده بودم. اما ناگهان، گلبرگ دور چیزی چرخید.. دور خانه‌اش.. دور زنبق طلایی رنگی که تا به حال ندیده بودم...
خم شدم و دستم را با ظرافت تمام دورش چرخاندم.. با دقت، ریشه اش را از خاک در آوردم.. اما همان موقع، نمیدانم چه شد که رودخانه تصمیم گرفت مرا ببلعد.. گویی خشم مادر طبیعت بود که معجزه اش، زنبق طلایی را از او گرفته بودم.

عصر ویکتوریا:
باد، بر موهای طلایی رنگ و پریشان پسرک بوسه می‌گذاشت.

تصمیم گرفتم ادامش بدم
دیدگاه ها (۱۳)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔 p8 با این حرف، دفتر احساس کرد صف...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔p7اما ناگهان دست های خانم مین، تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط