جلوی آینه موهایم را شانه کنم ..

جلوی آینه موهایم را شانه کنم ..
روسری آبی ام را بپوشم و آرام آرام بروم توی آشپزخانه ..
نگاهت کنم و بگویم :
دیدی گفتم میان ..
لبخند بزنی ..
بگویی : چقدر قشنگ شدی ..
یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم ..
ناراحت شوم که پیر شده ام .. زشت شده ام ..
و تو باز بگویی : با موهای سفید بیشتر دوستت دارم !
و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم ..
سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..
بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی ..
بگویی : این فسقلی عجیب شبیه تو شده ..
من برایت چای بریزم ..
بچه هایمان بیایند ..
مدام بگویم :
قند نخور آقا ..
چایی داغ نخور .. بذار سرد شه ..
تو لبخند بزنی ..
من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..
نوه هایمان را بغل کنیم ..
دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..
پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند ..
پسر اولمان بگوید :
هیچی دستپخت تو نمی شه مامان ..
عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید : پس دستپخت من چی ؟!
پسرمان نازش را بکشد ..
ما از حال خوششان ذوق کنیم ..
زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته ..
باز هم نگاه های مهربانت ..
و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..
..بچه ها بروند خانه هایشان
و من از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..
راستش را بخواهی
من پیرزنی را که با تو زندگی می کند
دوست دارم
دیدگاه ها (۱)

من وقتی مادر شدم، تازه فهمیدم مادرم برای ما چه کرد…تازه فهمی...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

Hiاومدم با یه تکپارتیبا کمی کمک از هوش مصنوعی امیدوارم خوشتو...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

سناریو تهیونگ

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part3چش غره ای بهش رفتم_جونگکوکخنده ی...

#برادر ناتنی من

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟝: حرف‌های ناگفتهروز بعد، ا/ت از ساختمان دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط