part3

تهیونگ
رفتم سمت اتاق رئیس دانشگاه یعنی پدرم
تق تق تق
جونسو: بفرمایید
تهیونگ: بابا
جونسو: بله
تهیونگ: این دانشگاه دیگه الکی شده هرکسی دلش خواست بیاد یه دختره جدید اومده نمیدونه احترام چی هست پول هم که نداره چرا اومده اینجا
جونسو: کیم ا/ت رو میگی؟
تهیونگ: اره
جونسو: چیکارش داری؟ زرنگه دختره
تهیونگ: من که ازش خوشم نیومد
جونسو: برو وقت منو نگیر
از اتاقش رفتم بیرون
کیجون: تهیونگ چیشده؟
تهیونگ: هیچی دختره کجاست؟
کیجون: کلاس درسش ماهم الان یه کلاسی داریم بریم
تهیونگ: بریم

شب
ا/ت
برگشتم خونه
ا/ت: مامان من اومدم
لینا: مامان چرا اینقدر دیر کردی؟
ا/ت: سرکار بودم
لینا: ببینمت چرا قیافت اینجوریه
ا/ت: هیچی خستم میرم بخوابم
لینا: باشه شب بخیر

فردا
اماده کرده بودم میخواستم برم دانشگاه یادم به کتاب هام افتاد چیکار کنم دوباره باید کتاب بخرم
رفتم دانشگاه

دو ساعت بعد
الان کلاس ورزش داشتیم رفتم تو اتاق لباس ورزشیمو پوشیدم و رفتم تو سالن
همه نگاه ها روی من بود چیشده دوباره دیدم اخر سالن همون پسره تهیونگ زل زده به من و پوزخندی زد و برگشت اهمیت ندادم
استاد ورزش: بچه ها صف بگیرید و شروع کنید به دویدن
صف گرفتیم
استاد به من اشاره کرد رفتم سمتش
ا/ت: بله استاد
استاد ورزش: میتونی بری اتاق دکتر دانشگاه استراحت کنی
ا/ت: نه لازم نیست من خوبم مریض نیستم
استاد ورزش: هیچ دردی نداری
ا/ت: نه نه مشکلی نیست چرا میپرسید؟
استاد ورزش: بخاطر پشت شلوارت
ا/ت: پشت شلوارم؟
دستمو گذاشتم پشت شلوارم 🩸
ا/ت: استاد میتونم برم
استاد ورزش: بله
سریع رفتم شلوارمو عوض کردم یونیفرم رو پوشید
و رفتم سمت تهیونگ
ا/ت: هییییی
تهیونگ: چیه چی میخوای؟
شلوارمو پرت کردم سمتش
تهیونگ: دیوونه شدی؟
ا/ت: نه تو دیوونه شدی ابروی منو تو دانشگاه میری چرا پشت شلوار خونی کردی
تهیونگ: من؟
ا/ت: نه عموت
تهیونگ: عموم؟ من رو عموم غیرت دارم درست حرف بزن
ا/ت: منو دیوونه نکن چرا اینکار کردی
تهیونگ: کار من نبوده شاید کار خودت بوده وقتش رسیده
ا/ت: وایی چقدر تو حرص میدی ادمو
تهیونگ: راستمیگم کار من نبوده من بیکارم بیام اینکارو انجام بدم
شلوارمو برداشتمو رفتم

تهیونگ
ساعت ۳ بود دیگه کلاس نداشتم خواستم برگردم خونه ماشین عموم رو دیدم رفتم سمتش
تهیونگ: عموجان
جونهو:خوبی عزیزم
تهیونگ: شما کجا اینجا کجا اومدی دنبال من؟
جونهو: نه
تهیونگ: دنبال بابام
جونهو: بازم نه
تهیونگ: دنبال کی اومدی؟ صبر کن ببینم قراره زن عمو دار بشم؟ با کدوم استادم دوست شدی فقط نگو اون استاد ریاضیه خیلی رو مخه
جونهو: دنبال استادت هم نیومدم
تهیونگ: عمو! میخوای شوگر ددی بشی اینا خیلی بچن

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۴۴)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

همسر غیره منتظره

"اگـه لـبـاسـ زیـرتـونـ رو (🗿) تـو اتـاقـشـونـ جـا بـزاریـد"...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

My Boy❄

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط