"سناریو"

"سناریو"
وقتی بارداری و ویارت روی اوناعه و وقتی میان خونه میبینن تو خودت جمع شدی و داری گریه میکنی.

نامجون🐨{تورو روی پاهاش میذاره و اشکات رو پاک میکنه...هیس پرنسسم متاسفم که باعث ریزش این مرواریدا شدم*بغض*

جین🐹{یاااا پشمک قلقلی مگه خودت نگفتی هوس کیک موزی کردی؟! خو اینم کیک موزی*و بعد با خند به طرفت میاد و در آغوشش میگیرتت و پیشونیت رو طولانی میبوسه*

یونگی🐱{بدون هیچ حرفی از روی زمین بلندت میکنه و باهم روی تخت میخوابین و سرش رو تو موهات فرو میکنه...قسم میخورم اگر یه قطره اشک دیگه بریزی تا آخر عمرم خودم رو نمیبخشم*بم و اروم*

جیهوپ🐿️{یاااا چاگیا گریه نکن قول میدم از این به بعد هرجا خواستم برم تورو هم با خودم ببرم.

جیمین🐥{ماه کوچولوی من گریه نکن ببین من که الان پیشتم *آروم اشکات رو پاک میکنه و گونت رو میبوسه*

تهیونگ🐻{*آروم به طرفت میاد و بغلت میکنه و همونطور که صورتت رو غرقه بوسه میکنه میگه*بیبی طبیعیه که الان به جای یه بچه دو تا بچه دارم؟

جونگ کوک🐰{جئون ا.ت مطمئن باش اگر یه قطره اشک دیگه بریزی اینقدر قلقلکت میدم که همینجا بزایی*خنده*
دیدگاه ها (۳۱)

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

وقتی برای اولین بار از دوست پسرت درباره آینده می‌پرسی💜پارت ۲...

پارت ۴

پارت ۴۲

پارت بیستم《Custom kiss》 ویو تهیونگ:+توی ...

{عشق فراموش شده}[P 10](ویو یوری) کت خود بی معرفتش بود. فکر م...

ادامه سناریو

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

ساعت ۷:۱۵ شب/حرف هایی که باید گفته میشدنهوسوک وارد اتاق شدتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط