انسان های کثیف...
آدم فضایی تنها توی اتاقش نشسته بود و کتابِ ترسناک میخوند. اونقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگش سبزِ کبود شده بود ، نفس عمیقی کشید.
کتاب رو گذاشت روی میز کنارش ، پتو رو تا روی سرش بالا کشید و همونطور که از ترس میلرزید سعی میکرد به خودش دلداری بده. ادم فضایی همش با صدای لرزون تکرار میکرد '' نه انسانها وجود ندارند. "
-S.y
#نفر_بعدی_در_کار_نیست
#مونبین
#نفر_بعدی_در_کار_نیست
#مونبین
کتاب رو گذاشت روی میز کنارش ، پتو رو تا روی سرش بالا کشید و همونطور که از ترس میلرزید سعی میکرد به خودش دلداری بده. ادم فضایی همش با صدای لرزون تکرار میکرد '' نه انسانها وجود ندارند. "
-S.y
#نفر_بعدی_در_کار_نیست
#مونبین
#نفر_بعدی_در_کار_نیست
#مونبین
- ۲.۹k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط