بازی تلخ تکرار)p25
#part_25
کاترین
هوا نیمه روشن بود که چشم باز کردم
وقتی با جای نا آشنایی روبه رو شدم صاف نشستمو به اطراف نگاه کردم..لباسی که تو تنم بود…کم کم داشت همه چیز یادم میومد و فشاره کف دستام روی گونه هام بیشتر میشد از کارای وحشتناکی که دیشب کرده بودم
از تخت پایین اومدمو دره اتاق رو آروم باز کردم
اول سرمو دراوردم از لای در و به بیرون نگاه کردم…هیچ سروصدایی نبود یعنی میتونه خواب باشه؟
آروم دراومدم از اتاق و رفتم تو سالن…هیچکس نبود
تهیونگ به احتمال زیاد خواب بود
به اطراف نگاهی کردم..چه خونه قشنگی داشت،تو انتخاب وسیله ها هم انگار سلیقه خوبی داشت،اصلا اینجا خونه خودش بود؟!
خب اون قاب بزرگ عکسه رو دیواره اتاق نشون میداد که بله،برای خودشه.
بهتر بود تا بیدار نشده برم،اما اخه دیشب بهم کمک کرده بود!
به ساعت دیواری نگاه کردم،ساعت پنج و نیم بود تقریبا
تصمیم گرفتم یه صبحونه ریز براش آماده کنم که مثلا نشونه تشکر ازش باشه!
سریع یه کارایی کردمو روی میزه کوچیکه تو آشپزخونه رو چیدم
حالا بعدا یه طوری براش جبران میکردم،فعلا باید خودمو میرسوندم خونه!
کفشامو که جلوی در بودن پوشیدمو از خونه خارج شدم
نه گوشی همراهم بود نه کیفم…
حالا چطور برم خونه؟
لباسامم مناسب نبودن از سرما یخ میزدم تا اونجا
به زور تاکسی رد میشد،یکم از برج فاصله گرفتمو حدوده یک ربع منتظره تاکسی بودم
بالاخره یکی نگه داشت و سوار شدم
راننده با تعجب به سر و وضعم نگاه میکرد
از خجالت سرمو پایین انداخته بودمو با انگشتام بازی میکردم
یکم که فکر کردم به نتیجه رسیدم که برم خونه کالین
آدرس خونه کالین رو دادم به نظرم درحال حاضر بهتر از عمارت بود
وقتی رسیدم با استرس گفتم : ببخشید میشه منتظر بمونید برم کرایه رو بیارم؟ اخه کیفم همرام نیست
یه نگاهی از تو اینه بهم کرد و سرشو به معنای تایید تکون داد
زنگو چندبار فشار دادم..اما انگار نه انگار
درو محکم کوبیدم چندبار،کم کم داشت اشکم در میومد که بالاخره باز کرد
با چهره پریشون و بهم ریخته جلوم ظاهر شد
–کاترین؟
–پول بده کرایه تاکسی رو بدم
–چی؟
بی حوصله هولش دادم کنار و وارده خونه شدم از روی میز کیف پولش رو برداشتمو رفتم بیرون
کرایه رو حساب کردمو دوباره برگشتم تو خونه
کالین هنوز ویندوزش بالا نیومده بود
–سوال نپرس خستم،میخوام بخوابم
کاترین
هوا نیمه روشن بود که چشم باز کردم
وقتی با جای نا آشنایی روبه رو شدم صاف نشستمو به اطراف نگاه کردم..لباسی که تو تنم بود…کم کم داشت همه چیز یادم میومد و فشاره کف دستام روی گونه هام بیشتر میشد از کارای وحشتناکی که دیشب کرده بودم
از تخت پایین اومدمو دره اتاق رو آروم باز کردم
اول سرمو دراوردم از لای در و به بیرون نگاه کردم…هیچ سروصدایی نبود یعنی میتونه خواب باشه؟
آروم دراومدم از اتاق و رفتم تو سالن…هیچکس نبود
تهیونگ به احتمال زیاد خواب بود
به اطراف نگاهی کردم..چه خونه قشنگی داشت،تو انتخاب وسیله ها هم انگار سلیقه خوبی داشت،اصلا اینجا خونه خودش بود؟!
خب اون قاب بزرگ عکسه رو دیواره اتاق نشون میداد که بله،برای خودشه.
بهتر بود تا بیدار نشده برم،اما اخه دیشب بهم کمک کرده بود!
به ساعت دیواری نگاه کردم،ساعت پنج و نیم بود تقریبا
تصمیم گرفتم یه صبحونه ریز براش آماده کنم که مثلا نشونه تشکر ازش باشه!
سریع یه کارایی کردمو روی میزه کوچیکه تو آشپزخونه رو چیدم
حالا بعدا یه طوری براش جبران میکردم،فعلا باید خودمو میرسوندم خونه!
کفشامو که جلوی در بودن پوشیدمو از خونه خارج شدم
نه گوشی همراهم بود نه کیفم…
حالا چطور برم خونه؟
لباسامم مناسب نبودن از سرما یخ میزدم تا اونجا
به زور تاکسی رد میشد،یکم از برج فاصله گرفتمو حدوده یک ربع منتظره تاکسی بودم
بالاخره یکی نگه داشت و سوار شدم
راننده با تعجب به سر و وضعم نگاه میکرد
از خجالت سرمو پایین انداخته بودمو با انگشتام بازی میکردم
یکم که فکر کردم به نتیجه رسیدم که برم خونه کالین
آدرس خونه کالین رو دادم به نظرم درحال حاضر بهتر از عمارت بود
وقتی رسیدم با استرس گفتم : ببخشید میشه منتظر بمونید برم کرایه رو بیارم؟ اخه کیفم همرام نیست
یه نگاهی از تو اینه بهم کرد و سرشو به معنای تایید تکون داد
زنگو چندبار فشار دادم..اما انگار نه انگار
درو محکم کوبیدم چندبار،کم کم داشت اشکم در میومد که بالاخره باز کرد
با چهره پریشون و بهم ریخته جلوم ظاهر شد
–کاترین؟
–پول بده کرایه تاکسی رو بدم
–چی؟
بی حوصله هولش دادم کنار و وارده خونه شدم از روی میز کیف پولش رو برداشتمو رفتم بیرون
کرایه رو حساب کردمو دوباره برگشتم تو خونه
کالین هنوز ویندوزش بالا نیومده بود
–سوال نپرس خستم،میخوام بخوابم
- ۱۵.۵k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط