وانشات هانما
وانشات هانما
از زبان بنده
از دعوای ا/ت و هانما حدود یک سال میگذره ا/ت هم با چند نفر آشنا شد ولی به دلیل نامفهومی همشون سر به نیست میشدن
ا/ت هم خیلی اعصابانی بود به دوستش زنگ زد و داشتن در مورد این موضوع صحبت میکردند
ا
ا/ت:من دارم دیوونه میشم حتی هوتوکه هم غیب شده بماند که آکیرا بدون حتی پیام خداحافظی رفت
آکاری(دوست ا/ت):تو یه دوست پسر دیگه داشتی نه رئیس یه گنگ درسته اوممممممم(درحال فکر)
آهان شو........شوجی درسته؟
ا/ت:بود دیگه خب کات کردیم.
آکاری: شاید کار اون باشه
ا/ت:نه بابا کار اون نیست ، بعدشم اون بهم خیانت کرد
آکاری:ا/ت!!!!!! اینو جدی بگیر
ا/ت: باشه با...................کم.......ک
(یه دست دور دهنش حلقه شد و بی هوش شد)
وقتی بهوش اومد از زبان ا/ت:
آخ ......سرم......اینجا اتاق..اتاقه شوجیه
هانما:گرل پس بیدار شدی؟
توی ذهن ا/ت:خیلی ترسیدم حق با آکاری بود؟ یعنی کاری باهام می کنه ن بابا
هانما:گرل چرا انقد ترسیدی امشب قراره خوش بگذره😈
ا/ت:شوجی من دیگه دوستت ند...................
از زبان بنده:
هانما ا/تو بوسید
هانما:که منو دوست نداری (اسلحه گذاشت رو سر ا/ت)
ش.......شوجی د....داری چیکار
(هانما انگشت اشارشو گذاشت رو لب ا/ت)
هانما:هیشششششششششششش بیبی میشه خفه شی؟
ا/ت انقد ترسید که زبونش بند اومد و هانما سکوت بینشون رو شکست
هانما:منو دوست نداری ؟ پس جسدتو مال خودم میکنم (لبخند شیطانی میزنه)
ا/ت:شو.....شوجی لط......... لطفاً (درحال گریه کردن)
هانما:دیگه دیره بیب
ا/ت:شوجی لطفاً وایس(و بوم)
هانما شلیک کرد و ا/ت مارو کشت.
.
.
.
.
.
.
اولین بارمه مینویسم لطفاً حمایت کنید😭
اگه غلط املایی داشت به بزرگی خودتون ببخشید🙏🏻 بعدی هم هانماست
از زبان بنده
از دعوای ا/ت و هانما حدود یک سال میگذره ا/ت هم با چند نفر آشنا شد ولی به دلیل نامفهومی همشون سر به نیست میشدن
ا/ت هم خیلی اعصابانی بود به دوستش زنگ زد و داشتن در مورد این موضوع صحبت میکردند
ا
ا/ت:من دارم دیوونه میشم حتی هوتوکه هم غیب شده بماند که آکیرا بدون حتی پیام خداحافظی رفت
آکاری(دوست ا/ت):تو یه دوست پسر دیگه داشتی نه رئیس یه گنگ درسته اوممممممم(درحال فکر)
آهان شو........شوجی درسته؟
ا/ت:بود دیگه خب کات کردیم.
آکاری: شاید کار اون باشه
ا/ت:نه بابا کار اون نیست ، بعدشم اون بهم خیانت کرد
آکاری:ا/ت!!!!!! اینو جدی بگیر
ا/ت: باشه با...................کم.......ک
(یه دست دور دهنش حلقه شد و بی هوش شد)
وقتی بهوش اومد از زبان ا/ت:
آخ ......سرم......اینجا اتاق..اتاقه شوجیه
هانما:گرل پس بیدار شدی؟
توی ذهن ا/ت:خیلی ترسیدم حق با آکاری بود؟ یعنی کاری باهام می کنه ن بابا
هانما:گرل چرا انقد ترسیدی امشب قراره خوش بگذره😈
ا/ت:شوجی من دیگه دوستت ند...................
از زبان بنده:
هانما ا/تو بوسید
هانما:که منو دوست نداری (اسلحه گذاشت رو سر ا/ت)
ش.......شوجی د....داری چیکار
(هانما انگشت اشارشو گذاشت رو لب ا/ت)
هانما:هیشششششششششششش بیبی میشه خفه شی؟
ا/ت انقد ترسید که زبونش بند اومد و هانما سکوت بینشون رو شکست
هانما:منو دوست نداری ؟ پس جسدتو مال خودم میکنم (لبخند شیطانی میزنه)
ا/ت:شو.....شوجی لط......... لطفاً (درحال گریه کردن)
هانما:دیگه دیره بیب
ا/ت:شوجی لطفاً وایس(و بوم)
هانما شلیک کرد و ا/ت مارو کشت.
.
.
.
.
.
.
اولین بارمه مینویسم لطفاً حمایت کنید😭
اگه غلط املایی داشت به بزرگی خودتون ببخشید🙏🏻 بعدی هم هانماست
- ۱۵.۱k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط