از قصه ی عشق من و تو، درد به جا ماند،
از قصه ی عشق من و تو، درد به جا ماند،
یک فصل پر از حادثه ی زرد، به جا ماند،،
از زن بزرگی که تو در ،خاطره اش بود،
یک رهگذرِ خسته ی شبگرد ،به جا ماند،،
از آن همه دل دادن و مجنون تو بودن،
یک حسِ سراسر کسل و سرد، به جا ماند،،
از تو که دلت معنی احساس و وفا بود،
یک عاشق هرجایی نامرد، به جا ماند،،
تا زوج شدن یک مژه بر هم زدنی بود،
اما دل تنها شده ای، فرد ،به جا ماند،،
در آخر این قصه به جز خنده ی تلخت،
یک زن که تنها شد و دق کرد ،به جا ماند،،
یک فصل پر از حادثه ی زرد، به جا ماند،،
از زن بزرگی که تو در ،خاطره اش بود،
یک رهگذرِ خسته ی شبگرد ،به جا ماند،،
از آن همه دل دادن و مجنون تو بودن،
یک حسِ سراسر کسل و سرد، به جا ماند،،
از تو که دلت معنی احساس و وفا بود،
یک عاشق هرجایی نامرد، به جا ماند،،
تا زوج شدن یک مژه بر هم زدنی بود،
اما دل تنها شده ای، فرد ،به جا ماند،،
در آخر این قصه به جز خنده ی تلخت،
یک زن که تنها شد و دق کرد ،به جا ماند،،
- ۱.۲k
- ۳۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط