{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است

به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است
اگر رنگی تو را در خویش معنا کرد نامرد است



تو تصویر منی یا من در این آیینه تکرارم؟
جهان آیینه ی جادوست زوج و فرد نامرد است



چه قدر از عقل می پرسی چه قدر از عشق می خوانی
از این باز آی نااهل است از آن برگرد نامرد است



نه سر در عقل می بندم نه دل در عشق می بازم
که این نامرد بی درد است و آن پر درد نامرد است


بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم

از این پس هر که نام عشق را آورد ،نامرد است
دیدگاه ها (۱)

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توستعشق بازی کن که وقت عشق...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است، من اما ...

چنان که از قفس هم دو یا کریم به هماز آن دو پنجره ما خیره می ...

هر روز ، جهان است و فرازی و نشیبیاین نیز نگاهی است به افتادن...

• ───── ✦ ───── •مانیفستِ بهرام محمدی؛ بنیان‌گذارِ دکترینِ ق...

• ───── ✦ ───── •مانیفستِ بهرام محمدی؛ بنیان‌گذارِ دکترینِ ق...

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تُنگی، که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط