{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است

به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است
اگر رنگی تو را در خویش معنا کرد نامرد است

تو تصویر منی یا من در این آیینه تکرارم؟
جهان آیینه ی جادوست زوج و فرد نامرد است

چه قدر از عقل می پرسی چه قدر از عشق می خوانی
از این باز آی نااهل است از آن برگرد نامرد است

نه سر در عقل می بندم نه دل در عشق می بازم
که این نامرد بی درد است و آن پر درد نامرد است

بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم
از این پس هر که نام عشق را  آورد ،نامرد است
دیدگاه ها (۱۹)

اسم مرا صدا بزن، به قصه دعوتم بکنبه خواب روی شانه‌ات، بیا بد...

نقش های کهنه ام چه قدر ، تلخ و خسته و خزانی اندنقش غربت جوان...

ﻣﻦ ﺭﺍ ﺩﻭ ﻧﻴﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻏﺮﻭﺑــﻲ ﮔﻼﻳﻪ ﺩﺍﺭ" ﻣﻴﻢ " ﻣﺤﺎﻝ ﻭ " ﻧﻮﻥ " ﻧﻔﺲ...

آدمک خسته شدی؟از چه پریشان حالی؟پاسی از شب که گذشته است،چرا ...

الا ای دلبر زیبا کجاییچراپیش من تنهانیاییتو تنهایی و من تنها...

الا ای دلبر زیبا کجاییچراپیش من تنهانیاییتو تنهایی و من تنها...

part(8) 🤍rose white🤍13[April]2020گاهی عشق سکوت است، نگاهی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط