{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من همان شاعر گنگم که زبان باز نکرد

من همان شاعر گنگم که زبان باز نکرد
شعر می گفت ولی عاشقی آغاز نکرد
درمیان دوسه تن مرد و هزاران نامرد
عاشق روی شما شد ولی ابراز نکرد
بین صد قافله مجنون به "تو" دل را خوش کرد
عاشقت بودولی عشق تو اعجاز نکرد
دید عکس لب خندان تو در چشم رقیب
از غم خنده ی تو عقده ی دل باز نکرد
مثل یک راز میان دل و دندانش ماند
قصه ی عشق تو را با احدی ساز نکرد!
گفته بودم که سر قصه دراز است ولی
نفسی از شب یلدای من؛ ایجاز نکرد
قبله تا قبله به فرمان خداوندش بود
گفته بودند به او شاهِ سبب ساز؛ نکرد!
دیدگاه ها (۴)

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

قلب دیوانه به هر حال ، خطا خواهد کرد ،رفته‌ای ؛ پشت سرت باز ...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

شرط کردی تا بمیرم تا بفهمی عاشقممرگ را هم می پذیرم تا بفهمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط