{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من همان شاعر گنگم که زبان باز نکرد

من همان شاعر گنگم که زبان باز نکرد
شعر می گفت ولی عاشقی آغاز نکرد
درمیان دوسه تن مرد و هزاران نامرد
عاشق روی شما شد ولی ابراز نکرد
بین صد قافله مجنون به "تو" دل را خوش کرد
عاشقت بودولی عشق تو اعجاز نکرد
دید عکس لب خندان تو در چشم رقیب
از غم خنده ی تو عقده ی دل باز نکرد
مثل یک راز میان دل و دندانش ماند
قصه ی عشق تو را با احدی ساز نکرد!
گفته بودم که سر قصه دراز است ولی
نفسی از شب یلدای من؛ ایجاز نکرد
قبله تا قبله به فرمان خداوندش بود
گفته بودند به او شاهِ سبب ساز؛ نکرد!
دیدگاه ها (۴)

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫀🫂ای چشمهات وسعت پرواز زند...

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

گفته بودم نشوم عاشق تو ، باز شدم بشکستم قسم و عاشق آن ناز شد...

پا بنه بر دلِ من، شعر تو را ساز کنمقفسِ سینه‌یِ خود با نگهت ...

پا بنه بر دلِ من، شعر تو را ساز کنمقفسِ سینه‌یِ خود با نگهت ...

سمت رویای تو پرواز کنم یا نکنم؟بوسه ای با لبت همساز کنم یا ن...

سمت رویای تو پرواز کنم یا نکنم؟بوسه ای با لبت همساز کنم یا ن...

سمت رویای تو پرواز کنم یا نکنم؟بوسه ای با لبت همساز کنم یا ن...

سمت رویای تو پرواز کنم یا نکنم؟بوسه ای با لبت همساز کنم یا ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط