پارت ۲۲۹
پارت ۲۲۹
+ اره، باور کن!
~نمیتونم هیون ، نمیتونم عوضی ، اگه چیزیت شه چی ؟ خودت میدونی خانواده ی مارینو چطوریه! اگه یوقت لوت بدن چی؟ میدونی چه ریسک پر خطریه، اگه بیوفتی زندان من چه خاکی به سرم بریزم مرد ؟
-نترس چیزیم نمیشه ، اما اگه یوقت شد خیالم از همچی راحته ، چون تو هستی ، هم بالا سر کارایی ، هم از زندگیم مراقبت میکنی ، اگه نباشم...خم به ابروشم نباید بیاد ، فهمیدی سوجون ؟ من فقط همینو میخوام...همین...تنها دارایی من از این زندگی یونائه...
~اینطوری نگو داداش خدا نکنه بری جایی ، تو باید باشی جز تو نمیشه...
-ادم حتی از فرداشم خبر نداره سوجون ، چطوری میخوای اینطور نگم؟ بلاخره حقیقت تلخه ، اینو خیلی خوب میدونی
بغض مردونه ای گلوی سوجون رو بسته بود ، هر لحظه ممکن بود قطره اشکی از چشماش پایین بیاد
~ن..نگو داداش...توروخدا ادامه نده...تو منو از اون وضع نفرت بارم دراوردی ، بدون تو منی وجود داشت ؟ تو منو از اون زندگی کثافت اوردی بیرون
+ اره، باور کن!
~نمیتونم هیون ، نمیتونم عوضی ، اگه چیزیت شه چی ؟ خودت میدونی خانواده ی مارینو چطوریه! اگه یوقت لوت بدن چی؟ میدونی چه ریسک پر خطریه، اگه بیوفتی زندان من چه خاکی به سرم بریزم مرد ؟
-نترس چیزیم نمیشه ، اما اگه یوقت شد خیالم از همچی راحته ، چون تو هستی ، هم بالا سر کارایی ، هم از زندگیم مراقبت میکنی ، اگه نباشم...خم به ابروشم نباید بیاد ، فهمیدی سوجون ؟ من فقط همینو میخوام...همین...تنها دارایی من از این زندگی یونائه...
~اینطوری نگو داداش خدا نکنه بری جایی ، تو باید باشی جز تو نمیشه...
-ادم حتی از فرداشم خبر نداره سوجون ، چطوری میخوای اینطور نگم؟ بلاخره حقیقت تلخه ، اینو خیلی خوب میدونی
بغض مردونه ای گلوی سوجون رو بسته بود ، هر لحظه ممکن بود قطره اشکی از چشماش پایین بیاد
~ن..نگو داداش...توروخدا ادامه نده...تو منو از اون وضع نفرت بارم دراوردی ، بدون تو منی وجود داشت ؟ تو منو از اون زندگی کثافت اوردی بیرون
- ۷.۷k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط