{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

ادامه
دامیان :چی نه خوب ب ام سوال شد
انیا:تو
دامیان که یک شکه بزرگ بهش دست داد گفت
دامیان:چی! تو از کجا فهمیدی که من دوست دارم ؟
+خوب منم مثل هر کس دیگه ای یک خبر رسون دارم .
که دامیان با دستش سورت انیا رو گرفت و لب هایش را چسبوند به لب های انیا و انیا هم همراهی کرد تا رسیدن دمه در انیا پیاده شد و رفت خونه {نکته این جا دیگه خونه مجردی داره و همین طور دامیان } رفت درم پشت سرش بست تا چراغ رو روشن کرد رفت تو اتاق لباس اوز کرد پرید رو تخت پتو متکا بغل کرد جیغغغغغ دز
انیا :جیغغغغغغغغ! ،
وایی اون منو بو*سید! خدایا باورم نمیشه واییی خدا اخ جوننننننننن
ویو دامیان
رسیدم تو خونه رفتم تو اتاقم لباس اوز کردم و الان نشستم فکرم رفت کاریکه تو ماشین کردم و از گوجه سرخ تر شرم
دامیان:وایی اون چی کاری بود کردم !خدا چرا اونکارو کردم ؛ولی اون منو دوست داره وای باورم نمیشه که اون منو دوست داشته باشه
فردا تو مدرسه
بکی:خوب انیا دامیان تو رو رسوند خونه کی وقط کردی درس بخونی ؟
+بکی من دیشب به دامیان گفتم که دوسش دارم .
_چیی!!!!واقا گفتی اون چیی گفتبگو ببینم
+اونم در جواب بوس*ید منو
_چییییی!!!!!!!مغزم قد نمیده خدا مثل ادم بگو چیشد
انیا هم همه چیز رو گفت از سیر تا پیاز
که هند اومد سره کلاس و گفت
هند:امروز دوتا بچه جدید به کلاسمون میاد
بچه ها اومدن که خود را معرفی کنن یک پسر و یک دختر اسم دختره کلویی
اسم پسره مکس
بچه ها خود را معرفی کردن
کلویی : سلام من کلویی نیلی هستم و اینم برادرم مکس نیلی هست از اشنایی با شما خوش بختیم
رفت و زنگ خورد
ویو انیا
رفتم با کلویی دست دادم و خودم رو معرفی کردم و تو کل مکالجه چصمم به دامیان بود که کلویی گفت
کلاویی:اه تو و دامیان چیزی بینتونه
+چی!نه چرا می پرسی
_اخه کل زنگ به هم نگاه می کردید اگه چیزی هست بگو من راز دارم نه چیزی نیست
+نه نیست
_پس میرم از دامی بپورسم
+چی دامی؟
_اوه یادم رفت من دختر خاله دامیان هستم
ولی خیالت راهت عاشقش نیست
+چی باش بازم خوش بختم
_اوف انیا بابا دامین از تو کلی حرف میزنه ولی هنوز نگفته که تو و اون تو رابطه هستید یانه میشه تو بگی
+خیالت راهت منو اون تو رابته نیستیم بتشه
انیا اندر ذهن :اره اره هستیم ولی نگو گفتماا باشه ولی خیالت راهت هستیم اره هستیم،
_باش پس من برم سره کباس بایی
انیا:بایی
بچه ها بالییی تا بعد که نت بگیرم (((((:
_______________________________
دیدگاه ها (۱)

انیارو

دست ساز خودم

ادامهه چون لایکاش زیاد شده بود

تو منو دوست داری؟ادامه پارت ۵دامیان میخواست انیا بیدار کنه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط