نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم به سر کرده ام امشب دوباره یاداو با چشم تر
نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم،به سر
کرده ام امشب دوباره یاداو با چشم تر
گر چه سوز سازت اینجا بیقرارم می کند
شاید امشب درمیان گریه ام او زد به در
در میان آتش عشقش گرفتار این غزل
تا بسوزد تار و پود واژه هایی دربه در
نی بزن اینجا نفس در سینه ام زندانی است
مانده در زنجیر او یک قمری بی بال و پر
شعر من آواره شد دربین صحرای جنون
پای عشق آمد میان،شد راهی کوه وکمر
باور سبزم که او دست خزان داده… امان
خسته شد دربهت غم این خانه ی بی شوروشر
باز اینجا گر گرفته تک تک سلول من
نی بزن چوپان هوای عاشقی آمد به سر...
💜 @todelii👈بیااینجا
کرده ام امشب دوباره یاداو با چشم تر
گر چه سوز سازت اینجا بیقرارم می کند
شاید امشب درمیان گریه ام او زد به در
در میان آتش عشقش گرفتار این غزل
تا بسوزد تار و پود واژه هایی دربه در
نی بزن اینجا نفس در سینه ام زندانی است
مانده در زنجیر او یک قمری بی بال و پر
شعر من آواره شد دربین صحرای جنون
پای عشق آمد میان،شد راهی کوه وکمر
باور سبزم که او دست خزان داده… امان
خسته شد دربهت غم این خانه ی بی شوروشر
باز اینجا گر گرفته تک تک سلول من
نی بزن چوپان هوای عاشقی آمد به سر...
💜 @todelii👈بیااینجا
- ۲.۳k
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط