پارت اول

از دید هوشینو آیکو (صبر نمایید. می‌فهمید کیه)
خدایاااا.
بازیگری هم سخته هاااا.
الان این فیلمه تموم شد برم سراغ اون یکی

تازه من می خواستم برم میازاکی بعد از پایان این فیلمه
یه سر به آی بزنم.
ولی نمیشهه.
خدااا
بچه های خواهر کوچولوم 9 ماهشونه الان.
چند روز دیگه زایمان داره..
اصلا از زیر زبونشم نمیتونم بکشم پدر بچه هاش کیه.
بهم گفته بود سه قلو داره و من اینجوری بودم که :واااااااااااااات😱😱😱
ولی اگه ازش غافل نمی‌شدم....
وااای آیکوووو
آنقدر چرت و پرت نکنن.
جوری هم رفتار نکن که انگار از آی هوشینو 10 سال بزرگتری. آیکو هوشینو فقط 3 سال از خواهر کوچکترش، آی هوشینو بزرگتره!
چند روز دیگه هم خاله میشم.
خدایاااا 😭
احساس میکنم بیشتر از آی ناامیدم.
اخه اون بارداره من دارم حرص میخورم.

آیکو هوشینو! تمرکزتو بده به فیلم بعدی که قراره داشته باشیییی.
فیلم نامه هم گرفتم.
فیلم خیلی سختی هم نیست که.نه خیلی هم سخته
نقش اصلیم.سخت ترش هم میکنه.
اصلا چرا خواستم بازیگر بشم....
وای چقدر غر میزنم خودم سر درد گرفتم.

یه بار دیگه فیلم نامه رو مرور میکنم.
داستان درباره دو خواهر و برادر جادوگره.آساهی و هانا یوکیمورا
برادره 23 سالشه. خواهره 16.
اساهی قوی ترین جادوگر قرنه.

و دیگه بقیش رو یادم رف.
من فقط میدونم من هانا یوکیمورا هستم.
به گفته کارگردان و نویسنده این فیلم میترکه.
پس برای همین من برای نقش اصلی انتخاب شدم.
چون توی چند سال اخیر، من به بازیگر فوق العاده و حتی بهترین بازیگر زن ژاپن شناخته شدم.

مسئولیت سنگینی هست....
چقدر غر میزنم.
خودم سردرد گرفتم.
همش احساس میکنم یکی داره تعقیبم میکنه.
رسیدم خونه.
رفتم تو. درو بستم و لباسمو عوض کردم
آیفون رو زدن
رفتم درو باز کردم. غافل از اینکه می میتونست باشه
درو که باز کردم یه پسر فکر کنم دانشگاهی.
من :بله....
وایسا! چاقو دستش بود!
نتونستم به موقع واکنش نشون بدم.
چاقو رو فرو کرد توی شکمم. و بعد سریع فرار کرد.
افتادم. یکم هم خون بالا آوردم. دارم میمیرم.. ؟....
عجب نتونستم خواهر زاده هام رو ببینم یا حتی خواهرمو برای آخرین بار.
همینطوری خون می‌ریختم
چشام سیاهی رفت و بعد دیگه هیچی.
مردم
از دید هوشینو آیمی
من که مردم.
چرا احساس میکنم دوباره زندم؟
چشامو باز میکنم
یا خدااا.
این که آی هست.
بدنم مثل یه نوزاده. دو تا بچه نوزاد دیگه هم کنارمن.
نکنه... نکنه.... تناسخ پیدا کردمممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اونم به عنوان بچه ی خواهرم؟

یه ماه بعد. خونه آی. توکیو.
خب نظریه تایید شد من واقعا شدم تناسخ پیدا کردم.
ولی مجبورم به خواهرم بگم مامان.
یکم سخته ولی عادت میکنم.
ایچیگو سان هم الان اومده خونه آی.
با میاکو سان.
باید بگم آی خیلی حواس پرته!
به داداشم میگه آیمی.
به خواهرم میگه آکوامارین
به منم میگه روبی.
آهان راستی آره. اسم جدیدم شده آیمی
یه خواهر دارم با یه برادر. اسم برادرم آکوامارین هست که بهش میگیم آکوا.
اسم خواهرم هم روبی.
همین.
ایچیگو سان گفت که آی باید برگرده سر کار.
خوابممم میادددددددددددددددددددددددد
گریه کردم که شاید آی بفهمه که من خوابم میاد.
آی:چی شده روبی؟
ایچیگو :اون آیمی هستت. فکر کنم خوابش میاد
آی‌:خوابت میاد ؟
در حال تفکرم چجوری بهش بگم آره.
سرمو تکون دادم.
آی :پس خوابت میاد. بیا بریم که تورو بخوابونم!
و منو برد سمت رخت خوابم.
وسط راه میزو دیدم (واا. چجوری ؟)
روش عکس من بود. در واقع عکس من قدیم. هوشینو آیکو
یکم گریه کردم تا توجه آی رو جلب کنم.
متعجب نگام کرد. انگشتم رو به عکس دراز کردم.
آی :اوه! میخوای بدونی اون کیه؟ هوشینو آیکو! خواهر بزرگم چند روی قبل از به دنیا اومدم شما سه تا، فوت کرد
و بعد من رو تخت خوابوند.
دوست دارم بدونم واکنش آی به مرگم چی بوده. البته اینجوری نیست که دنبال توجه باشم و بخوام برام غمگین باشه نه!
خب دیگه خوابم میاد. برم کپه مرگمو بزارم



احساس میکنم این پارت رو گند زدم
ترتیب گذاشتن فن فیک هام هم مشخص شد.
صبح فن فیک اوشی نوکو.
عصر جوجوتسو
شب سناریو بلولاک
دیدگاه ها (۰)

ددی خون آشام من

رومان قطره قرمز (پارت 8)

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

برای خانمی @s_melodyببخشید دیر شرکت کردم تو فیک کلابت. احتما...

پدر خوانده فصل دو

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

Cruel Love .پارت ۱۴ صبح ویو آنجلینا صبح که بلند شدم احساس س...

و آهنگی دیگر که جونگکوک گذاشته پستش رو ترجمه متن آهنگبغلم کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط