وقتی......(درخواستی)
پارت چهارم
ویو ا/ت
حدوداً الان یک ماهی میشه که دارم سعی میکنم از دست چان فرار کنم اما خب ،فعلا حرکت خاصی نزدم چون نمیخوام شانسمو از دست بدم و تا الان فقط به زور یه کوچولو اطلاعات جمع کردم،نمیتونم همینجوری فرار کنم و برم یه گوشه و به قول افسانه ها یه زندگی جدید و هپی رو شروع کنم،بنگچانی که من میشناسم تحت هر شرایطی پیدام میکنه،پس به محض اینکه از اینجا بیرون زدم میرم اداره پلیس و همه چیزو به وایسا میگم.
نیمه پر لیوان..شاید....واقعا نجات پیدا کردم
ویو روز اجرای نقشه
امروز بالاخره روز موعود بود.....میتونستم از این عمارت لعنتی برم بیرون..کل این یک ماه رو با چان راه اومدم و تن به تموم کثافت کاریاش دادم تا بتونم یکم آزادی بخرم...و جواب داد.
چند روزی میشه که به جای اون زیر زمین درب و داغون یه اتاق شیک و تمیز گیریم اومده و فعلا میتونم دور و بر عمارت قدم بزنم اما به هیچ وجه نمیتونم از عمارت برم بیرون .پس از این فرصت و اعتماد چان نسبت به خودم حداکثر استفاده رو میبرم...خب...تاحالا انقد به آزادی نزدیک نبودم به هرحال بالاخره میتونم از این عمارت کوفتی بزنم بیرون و حتی پشت سرمم نگاه نکنم.
برنامه امشب رو از حفظم توی تایم ناهار سمت آشپز خونه میرم و از در دوم آشپزخونه وارد حیاط میشم و البته باید آروم آروم این کارو انجام بدم چون حتما آشپزها اونجان.بعدش وارد حیاط میشم و منتظر میمونم چان از نبودم آگاه بشه و بعد از اینکه تموم سربازانش رو فرستاد بیرون از عمارت تا دنبال من بگردن از اینجا قرار میکنم و حتی پشت سرمم نگاه نمیکنم.خب کی فکرشو هم میکنه که درست زیر دماغش قایم بشم ؟
به سمت آشپز خونه حرکت میکنم و درست همون موقع.....
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#حونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
ویو ا/ت
حدوداً الان یک ماهی میشه که دارم سعی میکنم از دست چان فرار کنم اما خب ،فعلا حرکت خاصی نزدم چون نمیخوام شانسمو از دست بدم و تا الان فقط به زور یه کوچولو اطلاعات جمع کردم،نمیتونم همینجوری فرار کنم و برم یه گوشه و به قول افسانه ها یه زندگی جدید و هپی رو شروع کنم،بنگچانی که من میشناسم تحت هر شرایطی پیدام میکنه،پس به محض اینکه از اینجا بیرون زدم میرم اداره پلیس و همه چیزو به وایسا میگم.
نیمه پر لیوان..شاید....واقعا نجات پیدا کردم
ویو روز اجرای نقشه
امروز بالاخره روز موعود بود.....میتونستم از این عمارت لعنتی برم بیرون..کل این یک ماه رو با چان راه اومدم و تن به تموم کثافت کاریاش دادم تا بتونم یکم آزادی بخرم...و جواب داد.
چند روزی میشه که به جای اون زیر زمین درب و داغون یه اتاق شیک و تمیز گیریم اومده و فعلا میتونم دور و بر عمارت قدم بزنم اما به هیچ وجه نمیتونم از عمارت برم بیرون .پس از این فرصت و اعتماد چان نسبت به خودم حداکثر استفاده رو میبرم...خب...تاحالا انقد به آزادی نزدیک نبودم به هرحال بالاخره میتونم از این عمارت کوفتی بزنم بیرون و حتی پشت سرمم نگاه نکنم.
برنامه امشب رو از حفظم توی تایم ناهار سمت آشپز خونه میرم و از در دوم آشپزخونه وارد حیاط میشم و البته باید آروم آروم این کارو انجام بدم چون حتما آشپزها اونجان.بعدش وارد حیاط میشم و منتظر میمونم چان از نبودم آگاه بشه و بعد از اینکه تموم سربازانش رو فرستاد بیرون از عمارت تا دنبال من بگردن از اینجا قرار میکنم و حتی پشت سرمم نگاه نمیکنم.خب کی فکرشو هم میکنه که درست زیر دماغش قایم بشم ؟
به سمت آشپز خونه حرکت میکنم و درست همون موقع.....
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#حونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
- ۴۰.۱k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط