بهم گفتند

بهم گفتند
پدرت رادریک جمله
توصیف کن
هرچه فکرکردم نتوانستم،
نوشتن خوبیهایت
جمله ای نیست
دفتر هزار برگ میخواهد
فقط دریک جمله گفتم
دیدگاه ها (۱)

در دلم آنقدر ای بالابلا! می‌خواهمتاز خداوندم میان هر دعا می‌...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.29 (روایت از زبان ا.ت...

وقتی استادت بودP:6ویو کوک:رفتم تو دیدم که لیا و لیام دادن هم...

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

کپشن مهم...

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

جاده بی راهه

From hate to lovePart:6وقتی رسیدم دقیقا ساعت هشت بودکه لیا ر...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط