اون مال منه

part 10

جنگکوک . میریم خونه ی من

ات . خواهش میکنم وسایلم رو نیاز دارم

جنگکوک . میبرمت بر میداری میای خونه من

ات . اما آخه

جنگکوک . خواهش میکنم

ات . اوففف باش

ویو راوی :( خودم )

جنگکوک ات رو رسوند خونه ات رفت و وسایلش رو برداشت و لباس هایی که برای اردو میخواست وقتی رضایت نامه رو برد تا مادرش امضا کنه مادرش با بی رحمی تمام اون رو پس زد و گفت :

مادر ات . گمشو دختره ی هرزه اینجا جای تو نیست اینم ببر همون پسرایی که هر روز میارنت جلو خونه برات امضا کنن

ات . چی

مادر ات . همین که شنیدی گمشو برو

دست آت رو گرفت و کشون کشون به سمت در بردش جنگکوک که به ماشینش تکیه داده بود این رو دید و با عصبانیت به طرف ات و مادرش رفت

جنگکوک . ات حالت خوبه ؟ خانم چیکار میکنید ؟

ات . ولم کن مامان ول کن دستم درد گرفت

م.ا . به جهنم درد بگیره این پسره کی ها ؟
تو کی آنقدر بی چشم و رو شدی هاا ؟
به جایی رسیده که از خونه میری جواب مادرت و میدی
من مادرتم مادرت ۹ ماه توی شکمم بزرگت کردم زحمتت رو گشیدم

ات . تو ۹ ماه زحمت من رو کشیدی من چندین ساله دارم زحمت تو رو میکشم بجز اینکه تو خونه کار کنم درس بخونم برم مدرسه بیام مگه چیکار کردم ها ؟
تو چه مادی هستی که به دختر خودت میگی هرزه ها ؟
اگر بابا بود نمیزاشت اینجوری با من حرف بزنی
مگه من باعث مرگ پسر تو شدم هاا اون خودشو کشت بخاطر یه دختر دیگه من کردم مگه هاا چرا باهام اینجوری میکنی مگه من بچت نیستم ؟
تو من رو به دنیا نیوردی مگه ؟

ات همینجوری داشت حرف میزد که مادرش سیلی بهش زد
دخترک ماتش برده بود جنگکوک سریع به سمت دخترک اومد و دخترک رو در آغوش گرفت که دخترک با صدای بلند گفت

ات . من دیگه مادی ندارم دیگه من و نمیبینم حالم ازت به هم میخوره حالم از این کثافتی که توش گیر کردم به هم میخوره

ات . جنگکوک ، میشه من رو ببری ؟

جنگکوک . بیا بریم

جنگکوک وسایل ات رو از دستش گرفت و برد گذاشت توی ماشین ات و جنگکوک راهی شدن ات فقط بی صدا اشک می‌ریخت جنگکوک ماشین رو زد بغل و کمر بند ات رو باز کرد و کشوندش رو پای خودش پشت فرمون ات تعجب کرده بود اما حال اعتراض نداشت جنگکوک ات رو توی آغوشش گرفت و بوسه ی نرمی روی موهای ات گذاشت ات فقط اشک می‌ریخت و هیچی نمی‌گفت قلبش تیر می‌کشید اون همونی بود که توست مادرش ترک و ترد شده بود

جنگکوک . آروم چیزی نیست هیششش

ات . به نظرت من آدم بدیم؟

جنگکوک . این چه حرفی تو بهترین آدمی هستی که توی این دنیا دیدم

ات . زشتم ؟

جنگکوک . تو حتی از ماهم خوشگل تری

ات . پس چرا مامانم من و نمیخواد و فقط به پسر مردش اهمیت میده ؟

جنگکوک . مادرت توی شرایط سختی اون پسرشو از دست داده

ات . مگه من دخترش نیستم ؟ الان منم از دست داد ولی براش مهم نبود

جنگکوک . از کجا میدونی شاید غرورش نزاشت نشون بده

ات . غرورش از دخترش واجب تر بوده ؟

جنگکوک . برای بعضی ها اینجوری

ات . میشه ببریم خونه ی سانا ؟

جنگکوک . نه

ات . چرا ؟

کوک . چون میخوایم بریم پیش من

آت . خواهش

کوک . نه بحث نکن دیگه

ات . چرا دوست داری بیام پیش تو

کوک . چون آرامش میدی بهم چیزی که ۱۹ سال نداشتم

ات ‌. جنگکوک

کوک . جانم

ات . دوست دارم ، مرسی که هستی

کوک آروم ات رو بغل کرد و بوسه ای به موهاش زد تمام عطر موهاش رو وارد ریه های خودش کرد و راهی خونه شد وقتی رسیدن دست تو دست هم وارد خونه شدم ات داشت میرفت سمت اتاقی که قبلا اونجا داشت که جنگکوک دستش رو کشید و وارد اتاق خودش کرد

کوک . تو دیگه با من میخوابی

ات . چیی نخیرم

کوک . الان دیگه نمیتونی بری چون مامانم و بابامم اینجان

ات‌. وای چیکار کنم الان

کوک . هیچی

ات . خدا لعنتت کنه

کوک . با منی ؟

ات . نه بابا با خودمم

به سختی اما با آرامش اون شب گذشت کوک و ات کنار هم برای اولین بار آرامش رو تجربه کردن اما فردا صبح
باید میرفتن اردو و ات رضایت نامه نداشت

.
.
.
.
ادامه دارد ...

برای پارت بعد شرط داریم 🥲
۱۵ لایک ❤

۵ کامنت 😁


۴ بازنشر 😌


۲ فالو 💕
دیدگاه ها (۹)

جادویی به نام عشق

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

bts

چندپارتی جونگ کوک

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

رمان عشق ممنوع

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

عشق پنهانpatrt63

پارت۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط