بریم بگا بریم🤓💔

بریم بگا بریم🤓💔

عاخ-
بچها داشتم تو ویس میگشتم یهو بابام اومد تو اتاق😧💔
منم ریدم ولی نمیتونستم ازش بیام بیرون چون اگه میدید تا میاد تو اتاق از برنامه میام بیرون شک میکرد بهم میگفت چرا رفتی بیرون مگه داشتی چیکار میکردی؟👿💔
منم که ریده بودم همینطوری خشک شدم تا بابام رفت🥰☝🏻

وای بچها سه شنبه امتحان دینی داشتیم😝💔
ریدم آب هم قطعه-🥰💔
دیدگاه ها (۰)

از یه هفته پیش‌یکی از هم کلاسیام بغل گوشم،زنگ تفریح،زنگ ورزش...

Cruel Love پارت ۴ ‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لار...

Love you پارت سیزدهم&اول تو برو دوش بگیر-یا چ فرقی دار هردو ...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

P9 . PRISAN MAFIA.

رمان عشق ممنوع

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:2کوک:ای واییی ا.ت:آ...

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

پارت ۴که یهو دستم کشیده شد و کشیده شدم تو بغل یکی. سرمو بلند...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط