پارت 3

فنجون قهوم رو سمت لبام میبردم که..

& راستی تو سرکار نمیری؟

+ خب اممم...

_ من نزاشتم بره!

& واسه چی؟ قرار نیست همیشه خدا بشینه خونه که😑

+ من... من قصد داشتم برم واسه یه شرکت درخواست داده بودم منتها ایشون نزاشت برم سرکار..

& تو چرا بهش گوش دادی؟

قیافه ناراحت به خودم گرفتم و سرمو انداختم پایین..

دیگه چیزی نمیگفتم که دستام رو گرفت و فشار داد..

یواش سرمو چرخوندم سمتش...

با لبخند داشت بهم نگاه میکرد... چهرش انگار داشت میگفت:

«ولش کن.... اهمیت نده»

این تازه اولش بود... نمیدونستم چه بدبختی های دیگه ای در انتظارمه....

یکم بعد صدای در اومد...

جی وو برادر جیمین از اتاقش اومد بیرون...

& صبح بخیر پسر قشنگم بیا بشین صبونتو بخور☺️

× هوممم... صبح بخیر🥱

جی وو یه نگاه تحقیر آمیز به من انداخت و رفت کنار مادرش نشست...

خب برادرش... یک سال ازم بزرگتر بود..

یه ربع بعد جیمین کتشو برداشت و رفت... حالا من مونده بودم و اون دوتا..

& پاشو سفره رو جمع کن!

+اومم... چشم..

꧁꧂

Like: 7
Coment: 9

#وانشات #بی_تی_اس #چندپارتی #تکپارتی #درخواستی #فیکشن
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۱۱ساعت ۵ و ۱۰ دقبقه صبح_نویسنده "کارن":جی‌ووک خیلی اروم...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

🌸 پارت ۲۹ — ویو آت 🌧️با چشم‌های پر از اشک از مدرسه بیرون اوم...

رمان :(مان تا وقتی که عاشقت شدم )

پنهان عشق

سم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 31 ""ویو جئون آنجلینا"ب...

پارت ۳۵ بعد از شام، جین‌وو روی مبل لم داده بود و مشغول کار ب...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

bts

رمان رفتار سرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط