پارت ۱۱
پارت ۱۱
ساعت ۵ و ۱۰ دقبقه صبح_نویسنده "کارن":
جیووک خیلی اروم خندید و اصلحه اش رو تو دستاش چرخوند و کنار گوش یونگی اومد و گفت:
جیووک:فکر نمیکردم همچین امگای حرف گوش کنی داشته باشی،کاش زودتر ازت میخواستمش
و بعد برای خودش یه صندلی اورد و نشست روش و بعد به جیمین اشاره کرد که بیاد رو پاهاش بشینه.یونگی که این رو فهمید اعصابش بهم ریخت و بیشتر تکون خورد و داد زد:
یونگی:جیمین نمیری بشینی رو پاش.تو امگای منی نه امگای اون
جیووک خنده ی بلندی سر داد و بعد رو به جیمین گفت:
جیووک:چرا مارکتو نشون نمیدی امگا کوچولو
و جیمین سرشو با چشمای اشکی اورد بالا و مارک روی گردنش رو به نمایش گذاشت.یونگی وقتی این رو دید فقط دست از تلاش برداشت و جیمین رو نگاه کرد و بعد از چند ثانیه گفت:
یونگی:دستمو باز کن میخوام برم
جیووک:مگه خاله بازیه اقای مین.شما که خودتون مافیایید باید بلد باشی
یونگی دادی زد و گفت:
یونگی:گفتم بازم کن میخوام برم.اون دیگه مارک داره
جیووک پوزخندی زد و بعد به همراه جیمین از سوله خارج شد و به بادیگاردش سپرد دست یونگی رو باز کنه.
ساعت ۵ و ۱۰ دقبقه صبح_نویسنده "کارن":
جیووک خیلی اروم خندید و اصلحه اش رو تو دستاش چرخوند و کنار گوش یونگی اومد و گفت:
جیووک:فکر نمیکردم همچین امگای حرف گوش کنی داشته باشی،کاش زودتر ازت میخواستمش
و بعد برای خودش یه صندلی اورد و نشست روش و بعد به جیمین اشاره کرد که بیاد رو پاهاش بشینه.یونگی که این رو فهمید اعصابش بهم ریخت و بیشتر تکون خورد و داد زد:
یونگی:جیمین نمیری بشینی رو پاش.تو امگای منی نه امگای اون
جیووک خنده ی بلندی سر داد و بعد رو به جیمین گفت:
جیووک:چرا مارکتو نشون نمیدی امگا کوچولو
و جیمین سرشو با چشمای اشکی اورد بالا و مارک روی گردنش رو به نمایش گذاشت.یونگی وقتی این رو دید فقط دست از تلاش برداشت و جیمین رو نگاه کرد و بعد از چند ثانیه گفت:
یونگی:دستمو باز کن میخوام برم
جیووک:مگه خاله بازیه اقای مین.شما که خودتون مافیایید باید بلد باشی
یونگی دادی زد و گفت:
یونگی:گفتم بازم کن میخوام برم.اون دیگه مارک داره
جیووک پوزخندی زد و بعد به همراه جیمین از سوله خارج شد و به بادیگاردش سپرد دست یونگی رو باز کنه.
- ۳۹۰
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط