P20

P20

آنیا: باشه دامیال

دامیال:آفرین خوشگلم پس سوال ها را کم کن
«بعد دستش را برد پست کمر آنیا و آنیا را آورد سمت خودش و فاسلشون. را کم کرد»(به درخواست) دامیال و آنیا خیلی نزدیک هم بودن و می‌تونستن که نفس های داغ هم دیگه را کامل روی پست خودشون حص کنند
دامیال:خوب میدونی که دوست دارم
آنیا🍅🍅🍅:ا...ار.... تا آمد حرفش را بزنه دامیال از فهرست استفاده کرد و آنیا را بوسید(خدا به سر شاهد حرف گذاشتم پشت هرکی که این پست را گزارش کنه) آنیا هم. همراهی کرد
بعد از بیست ثانیه از هم جدا شدند
دامیال:هوم چه قدر خوش مزه بود 😋
آنیا :دامیاللللل هیچی نگو 🍅🍅🍅🍅
دامیال :آروم باشه باشه خرگوش کوچولو من.

آنیا :دیگه نگو در باری این موضوع باشه

دامیال: چشم بانوی من حالا بفرماید داخل ماشین که زود باید بریم
آنیا :باشه

فلش بک داخل پاساژ
ویو نویسنده
آنیا و دامیال داشتن می‌گشتند که دامیال یک مردانه فرشی دید
دامیال:آنیا بیا بریم برای آنجا
آنیا:باشه فقط من باید انتخاب کنم باشه
دامیال:باشه

خاب خاب این هم. پارت. جدید. امید وارم خوشتون بیاد دوستون دارم و ترخدااااااااااااااااا گزارش نکنید. درزم این پارت آخر این فصل قرار عکس پارت عوض بشه
دیدگاه ها (۰)

عشقی حقیقی پارت ۱۲

پارت ۵ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو نوسنده بعد از کلاس ها وقت کت...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕²¹لارا : چه گوهی خوردم آنیا گوه خوردم نمی...

عشقی حقیقی

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

آوای شب پارت ۳۰ویو نویسنده ساعت : ۳:۰۰طبیب : بانو حالشان خوب...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

برگشتم پارت 3دامیان:( بیاد با انیا مهربون باشم اگه نباشم منو...

Anya x Damian پارت۶۰

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط