عشقی در مافیا ( پارت پنجم )
ویو نویسنده :
دازای و چویا ره افتادن سمت اتاق موری تا بهشون ماموریت بده چویا درمیزنه
موری : بیا تو
چویا / دازای : سلام موری . سان
موری : خب واسه امروز ماموریتی ندارم
چویا : پس اون نیکولای ؟
موری : اژانس کاراگاهی مسلح کارشو یه سره کردن ولی یه کار دیگه براتون دارم
دازای / چویا : چه کاری؟
موری : امروز باید از الیس . چان مراقبت کنید
دازای : چشم موری . سان
الیس : سلام
دازای / چویا : سلام الیس . چان
الیس : خب بیاید بریم اتاقم
ویو نویسنده :
دازای و چویا راه افتادن به سمت اتاق الیس و وقتی واردش شدن اونجا خیلی بزرگ بود تخت بزرگ ، میز ارایش بزرگ ، و یه کمد بزرگ
االیس خی میشه برام در اون کمد باز کنید میخوام لباسمو عوض کنم
دازای : معلومه که میشه
ویو چویا :
رفتم دنبال دازای چون پاهامون به هم بسته بود در کمد باز کرد و وقتی برگشتیم دیدیم ددر بستس و قفل شده
چویا : چیکار میکنییییی
الیس : میخوام پرنس و پرنسسو ببوسه
دازای : منظورت چیه؟
الیس : یعنی اینکه دازای چویا رو ببوس تا در باز کنم
دازای / چویا : چییییی ( با داد )
الیس: همین که گفتم
ویو دازای :
صدای قدمای پای الیس میومد که داره دور میشه به چویا گفتم : چویا حالا چیکار کنیم ؟
چویا : فقط هرکاری میکنی بکن که ازین وضعیت در بیایم
دازای : هرکاری؟
چویا : اره
ویو نویسنده :
دازای یهو چویا رو انداخت رو تخت و خودشم افتاد روش و. بوسیدش
چویا : چیکار میکنی ( سرخ )
دازای : گفتی هرکاری کنم فقط از تو این وضعیت در میایم
دازای : الیییسسس
الیس : بله
دازای : بیا این درو باز کن بوسیدمش
الیس : باش
ویو دازای : الیس در باز کرد و یه نگا به چویا کرد یه نگا به من
الیس : میبینم چویا سرخخخخ
دازای : اره میخوای یه بار دیگه جلو خودت ببوسمش ؟
الیس : اره
چویا : چی ن
ویو نویسنده :
دازای اصلا نذاشت چویا
حرفشو کامل کنه جلو الیس بوسیدش ایندفعه چویا سرخی هم رد کرد
الیس : حالا راضی شدم
موری : سلام
چویا و دازای : سلام موری . سان
موری: ممنون از الیس مراقبت کردین کلید پاهاتون پیدا کردم
چویا : واقعا !؟
موری : اره
چویا کلید از موری گرفت و قفل باز کرد
دازای و چویا ره افتادن سمت اتاق موری تا بهشون ماموریت بده چویا درمیزنه
موری : بیا تو
چویا / دازای : سلام موری . سان
موری : خب واسه امروز ماموریتی ندارم
چویا : پس اون نیکولای ؟
موری : اژانس کاراگاهی مسلح کارشو یه سره کردن ولی یه کار دیگه براتون دارم
دازای / چویا : چه کاری؟
موری : امروز باید از الیس . چان مراقبت کنید
دازای : چشم موری . سان
الیس : سلام
دازای / چویا : سلام الیس . چان
الیس : خب بیاید بریم اتاقم
ویو نویسنده :
دازای و چویا راه افتادن به سمت اتاق الیس و وقتی واردش شدن اونجا خیلی بزرگ بود تخت بزرگ ، میز ارایش بزرگ ، و یه کمد بزرگ
االیس خی میشه برام در اون کمد باز کنید میخوام لباسمو عوض کنم
دازای : معلومه که میشه
ویو چویا :
رفتم دنبال دازای چون پاهامون به هم بسته بود در کمد باز کرد و وقتی برگشتیم دیدیم ددر بستس و قفل شده
چویا : چیکار میکنییییی
الیس : میخوام پرنس و پرنسسو ببوسه
دازای : منظورت چیه؟
الیس : یعنی اینکه دازای چویا رو ببوس تا در باز کنم
دازای / چویا : چییییی ( با داد )
الیس: همین که گفتم
ویو دازای :
صدای قدمای پای الیس میومد که داره دور میشه به چویا گفتم : چویا حالا چیکار کنیم ؟
چویا : فقط هرکاری میکنی بکن که ازین وضعیت در بیایم
دازای : هرکاری؟
چویا : اره
ویو نویسنده :
دازای یهو چویا رو انداخت رو تخت و خودشم افتاد روش و. بوسیدش
چویا : چیکار میکنی ( سرخ )
دازای : گفتی هرکاری کنم فقط از تو این وضعیت در میایم
دازای : الیییسسس
الیس : بله
دازای : بیا این درو باز کن بوسیدمش
الیس : باش
ویو دازای : الیس در باز کرد و یه نگا به چویا کرد یه نگا به من
الیس : میبینم چویا سرخخخخ
دازای : اره میخوای یه بار دیگه جلو خودت ببوسمش ؟
الیس : اره
چویا : چی ن
ویو نویسنده :
دازای اصلا نذاشت چویا
حرفشو کامل کنه جلو الیس بوسیدش ایندفعه چویا سرخی هم رد کرد
الیس : حالا راضی شدم
موری : سلام
چویا و دازای : سلام موری . سان
موری: ممنون از الیس مراقبت کردین کلید پاهاتون پیدا کردم
چویا : واقعا !؟
موری : اره
چویا کلید از موری گرفت و قفل باز کرد
- ۹۲.۰k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط