يك شبى مجنون نمازش راشكست
يك شبى مجنون نمازش راشكست بی وضو در كوچه ليلا نشست . عشق ،آن شب مست مستش كرده بود، فارغ از جام الستش كرده بود . گفت يارب از چه خوارم كرده اى ؟ بر صليب عشق دارم كرده اى . خسته ام زين عشق ، دل خونم نكن، من كه مجنونم تو مجنونم نكن. مرد اين بازيچه ديگر نيستم ، اين تو و ليلاى تو ، من نيستم . گفت:اى ديوانه ليلايت منم ، در رگ پنهان و پيدايت منم .
- ۱.۵k
- ۰۹ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط