{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او می زند بر ساز و من، مستِ تماشا می شوم

او می زند بر ساز و من، مستِ تماشا می شوم
با هر سکوتش بی امان، غرقِ تمنا می شوم
سوزِ مرکب گردی اش، آتش به جانم می کشد
هر "گوشه" می گردد دلم، در "شور" پیدا میشوم
"افسوس.." می ماند به جان، "ای کاش.." میخشکد به لب
شعر از دلم سَر می رود ، در سینه غوغا میشوم
بر طبلِ جانم ای تپش، کمتر بکوب از هر طرف!
آهسته تر! آهسته تر! اینگونه رسوا می شوم!!
ای داد کاین آهنگِ خوش،پایانِ خوش می خواهدو
پایانِ این آهنگِ خوش ، من باز تنها می شوم !
دیدگاه ها (۳)

خودت را به هیچ زبانی برای کسی ترجمه نکن آنکس که دوستت دارد ب...

سیمیـن بهبهانی؛مـن از شب ها ی تاریـک بدون مـاه می ترسمنه از ...

بغضی که مانده در دل من وا نمی‌شودحتی برای گریه مهیا نمی‌شودب...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

فیک : بین راندها

او می زند بر ساز و من، مستِ تماشا می شومبا هر سکوتش بی امان،...

او می زند بر ساز و من، مستِ تماشا می شومبا هر سکوتش بی امان،...

او می زند بر ساز و من، مستِ تماشا می شوم!با هر"سکوتش"بی امان...

‍او می زند بر ساز و من، مستِ تماشا می شومبا هر سکوتش بی امان...

گاهی اگر یادم کنی، دل می دهم بر یاد توقلبم تورا میخواهد و سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط