صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟

صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند …

وای سهراب کجایی آخر؟… زخم ها بر دل عاشق کردن، خون به چشمان شقایق کردند …

آی سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش سیری چند؟

صبر کن سهراب …!

قایقت جا دارد؟ من را نیز با خود ببر، اینجا عاشقی بین مردم مرده است ...
دیدگاه ها (۳)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

پرنسس ناخواسته

**قسمت ۱۸: بذرِ تردید در دلِ خاکِ تازه**زمینِ تازه متولد شده...

بازم سکوت. کامیل قسم خورده بود که لب از لب باز نکنه. اگر امش...

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط