P9 ازدواج اجباری

که یهو کوک ا.ت رو براید استایل کرد
ویو ا.ت
کوک سرم داد زدو گفت برو پایین امدم پایین ناراحت بودم خیلی چون من واقعا نمیدونم یه حسی دارم بهش ایشش بیخیال دیدم کوک امد نشست جفتم گفت ببخشید جواب ندادم گفت ا.ت قهر نکن جواب ندادم که یه دفه تو هوا معلق شدم کوک بغلم کرده بود
ا.ت:بزارم زمینننننن کوک(داد)
کوک:بد گرل قهر کرده بودن ار؟
ا.ت: گوه نخور بزارم زمین(گوهم خوردی به پسر من فش میدی)
کوک:هیششش فعلا کارت دارم بیب!
کوک ا.ت رو گزاشت توی ماشین و گوشیش رو برداشت و زنگ زد به باباش
مکالمه ی کوک و باباش
کوک:سلام بابا
ب.ک:سلام پسر کجایین
کوک:بابا یه کاری پیش امده لطفا مهمونی رو گرم کن ما هم میاین
ب.ک: چه کاری پیش اومده کلک
کوک:برای شرکت هست کار ا.ت هم گفته که کار اریشش طول میکشه
ب.ک:میخوای بگی کع من پسر خودمو نمیشناسم دردت چیه پسر
کوک:هیچی دردی ندارم
ب.ک:دردت عشقه عشق عاشقش شدی !؟
کوک: نخیرم بابا من خودم عاشق لیا هم
ب.ک:اسم اون هرزه رو پیش من نیاررررر (داد)
کوک:پدر دارن صدام میکنن من رفتم
ب.ک:برو
قطع کردن
رفتم پیش ماشین درو باز کردم دیدم ا.ت نیست گوشیشم برده زنگ زدم بهش جواب نداد
کوک:وایی حالا چه گوهی بخورممم اگه بره باغ چی نه نه نمیره کوک اروم باش
زنگ زدم به لیا
مکالمه لیا و کوک
کوک: سلام بیبی
لیا:اوه اوه اوه ددی دلم برات تنگ شده بودددددد
کوک: ببخشید درگیر کاروبار بودم
لیا:انقد درگیر بودی گه بیبی گرلت رو فراموش کردی
کوک:..........
دیدگاه ها (۲)

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

لیا دستش رو برداشت و روبه بقیه گفت لیا : بریم دیگه کوک : آره...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

p2•••مایکی کم کم داشت عصبانی میشد و تقریبا نزدیک بود تصمیم ب...

My Boy❄

My Boy❄

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط