his favorite strawberry
part 78
صورتم از درد جمع شده بود
ناله ای از شدت درد کردم و گفتم
+منظورت چیه داداش؟چی رو اعتراف کنم؟فازت با خودت معلوم نی..راستشو بگو تریاک میزنی یا شیشه..
وجی:ترکیبی
با شنیدن حرفم چنان اخماش تو هم رفت که به غلط کردن افتاده بودم
ولش میکردی از سرش دود بلند میشد
من که چیز بدی نگفتم
شایدم گفتم؟
هیستریک خندید
خب برادر حرکت جدیدی بزن قبلیا هم همین کارو کردن
با قدم های مستحکمی از اتاق خارج شد
اینم مافیای قاچاق اعضای بدن آسیا
یارو نمیتونه یه اعتراف بگیره
وجی:نه که تو چیزی برای گفتن داری؟
حالا به هر حال
از شانس زیبایم طوری وارد اتاق شد که قلبم رفت تو شورتم
با یک میله ی بلند و باریک که سرش نارنجی رنگ بود و یک چاقو وارد اتاق شد
خدایا من غلط بکنم بگم کار جدید کن حرفمو پس میگیریم
حاضرم برم تمام نماز هایی که نخوندمو بکنم
حجابمو رعایت کنم
ولی این بشرو از من دور کن
گویی خدا هم فقط حرفایی که به ضرر من بودو میشنید
سپس خیلی شیک و مجلسی یک عدد آنامی با قیافه ی برزخی نزدیکم شد
و میلیه رو وسط سینه ام گذاشت
₱هنوزم نمیخوای حرف بزنی ؟
تمام جرعتمو جمع کردم و بلند غریدم
+چیزی برای گفتن ندارم
₱برای آخرین بار میپرسم..رمز اون گاو صندوق چیه؟
اشکام تو صورتم جمع شد با این وجود گفتم
+برای بار هزارم..نه..نه..نهههههه
چنان جیغی کشیدم که احساس کردم دیوار ها به لرزه در اومد
میله ی داغو طی یک حرکت سریع به دلم چنان کوبید که جیغی بلند کشیدم
دستای پر چین و چروکش به سمت موهام رفت و کشید
چنان کشید که احساس کردم موهام از ته کند شده
اینقدر محکم بود که احساس کردم سرم دیگه پوسته ای نداره
بعد با موهام و دست و پای بسته به صندلی من رو روی زمین کشید
چنان کشید که احساس کردم دیگه بدنی ندارم
با دیدن اشکام و صورتم که چنان مچاله شده بود گفت
₱هنوزم نمیخوای اعتراف کنی؟
با اینکه خیلی درد داشتم
گفتم
+نه
من واقعا چیزی در مورد اون گاو صندوق نمیدونستم
با شنیدن این حرفم وحشی شد و گفت
₱شلاقو بیارین
خدایا من درسته هیچ وقت کار خوبی نکردم
ولی اگه امروز مردم لطفا بزار توی زندگی بعدیم یک آروم و عاشقانه با جونگکوک داشته باشم
در حدی که خیلی کسل کننده باشه
بدون هیچ درامایی
بدون هیچ دردی
و بدون هیچ مافیایی
صورتم از درد جمع شده بود
ناله ای از شدت درد کردم و گفتم
+منظورت چیه داداش؟چی رو اعتراف کنم؟فازت با خودت معلوم نی..راستشو بگو تریاک میزنی یا شیشه..
وجی:ترکیبی
با شنیدن حرفم چنان اخماش تو هم رفت که به غلط کردن افتاده بودم
ولش میکردی از سرش دود بلند میشد
من که چیز بدی نگفتم
شایدم گفتم؟
هیستریک خندید
خب برادر حرکت جدیدی بزن قبلیا هم همین کارو کردن
با قدم های مستحکمی از اتاق خارج شد
اینم مافیای قاچاق اعضای بدن آسیا
یارو نمیتونه یه اعتراف بگیره
وجی:نه که تو چیزی برای گفتن داری؟
حالا به هر حال
از شانس زیبایم طوری وارد اتاق شد که قلبم رفت تو شورتم
با یک میله ی بلند و باریک که سرش نارنجی رنگ بود و یک چاقو وارد اتاق شد
خدایا من غلط بکنم بگم کار جدید کن حرفمو پس میگیریم
حاضرم برم تمام نماز هایی که نخوندمو بکنم
حجابمو رعایت کنم
ولی این بشرو از من دور کن
گویی خدا هم فقط حرفایی که به ضرر من بودو میشنید
سپس خیلی شیک و مجلسی یک عدد آنامی با قیافه ی برزخی نزدیکم شد
و میلیه رو وسط سینه ام گذاشت
₱هنوزم نمیخوای حرف بزنی ؟
تمام جرعتمو جمع کردم و بلند غریدم
+چیزی برای گفتن ندارم
₱برای آخرین بار میپرسم..رمز اون گاو صندوق چیه؟
اشکام تو صورتم جمع شد با این وجود گفتم
+برای بار هزارم..نه..نه..نهههههه
چنان جیغی کشیدم که احساس کردم دیوار ها به لرزه در اومد
میله ی داغو طی یک حرکت سریع به دلم چنان کوبید که جیغی بلند کشیدم
دستای پر چین و چروکش به سمت موهام رفت و کشید
چنان کشید که احساس کردم موهام از ته کند شده
اینقدر محکم بود که احساس کردم سرم دیگه پوسته ای نداره
بعد با موهام و دست و پای بسته به صندلی من رو روی زمین کشید
چنان کشید که احساس کردم دیگه بدنی ندارم
با دیدن اشکام و صورتم که چنان مچاله شده بود گفت
₱هنوزم نمیخوای اعتراف کنی؟
با اینکه خیلی درد داشتم
گفتم
+نه
من واقعا چیزی در مورد اون گاو صندوق نمیدونستم
با شنیدن این حرفم وحشی شد و گفت
₱شلاقو بیارین
خدایا من درسته هیچ وقت کار خوبی نکردم
ولی اگه امروز مردم لطفا بزار توی زندگی بعدیم یک آروم و عاشقانه با جونگکوک داشته باشم
در حدی که خیلی کسل کننده باشه
بدون هیچ درامایی
بدون هیچ دردی
و بدون هیچ مافیایی
- ۲.۳k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط