𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐩𝐚𝐫𝐭

*one month later

"بیارم؟"
جین پرسید و با حرکات سر رد کرد
جین اوهوم آرومی به انواع متوجه شدم گفت و از اتاق خارج شد
اتفاقات بدی افتاده بود داغشون هنوز تازه بود و تازه میموند شوک عصبی کوک جدا شدن از نینا و دعوای بین دو شرکت جئون پدر نینا اما هیچکدوم مهم نبود چون جئون جونگکوک الان دیگه هیچ امید و امیدواری توی این دنیا و کنارش نداشت تنها چیز ها فقط یاد و خاطره اش بود که آرزو میکرد ای کاش یه روز وقتی بیدار میشه همچی و از یاد برده باشه یا حداقل ضربه ای بخوره تا یاد ببره اما نمیشد فراموش نمیشد جیا همچنان باهاش میومد جگرش رو میسوزوند

***
یک ماه قبل به هوش امدن کوک

نایی برا گریه نداشت اول که بدن بی جون جیا رو دیده بود صدبار مرده و زنده شده بود و الانم که کوک بهش شوک دست داده بود حالش بد شده بود دیگه مشکل قلبی نداشت چون الان یه قلب سالم تو سينه اش میتپید
کوک هر زمان که بیدار میشد اینقدر شوک بهش وارد میشد که نمیتونست حرف بزنه و جیغ و داد کنه و بلند بلند گریه کنه و این بدترش میکرد که باز با دارو خوابش کنن

خاکسپاری انجام شده بود اما کوک باورش نمیشد نمیتونست قبول کنه چطور نفس میکشید وقتی نفسش رفته بود؟ چطور زندگی میکرد؟
کارش شده بود خود خوری و لعنت فرستادن به خودش

اما هیچی دیگه مثل قبل نمیشد

***
بعد رفتن جین آروم از تخت بلند شد به فلشی که به گفته جین جیا بهش داد بود نگاه کرد
بعد از یک ماه جرعت کرده بود نگاهش کنه
آروم جا USB لپتاپ زد و روشنش کرد پوشه ای باز شد که داخش ویدئو ایی بود با تردید روش کلیک کرد و بعد چند چند ثانیه لود شدنش جیا با چشمای کمی متورم شده و گونه ها و لبای صورتی ظاهر شد و باعث شد اشکاش باز شروع بشن و آروم هق هق کنه

"سلام بانی"
لبخند آروم اما پر معنایی زد
"بینیتو پاک کن بعد دوباره گریه کن چندش بازی در نیار"
دوتاشون همراه هم که گریه میکردن و میخندیدن با دست بینی هاشون رو پاک کردن و کوک دوباره به لپتاپ خیره شد
"اگه اینو داری میبینی معنی میده که من دیگه نیستم اما فقط جسم وگرنه من همیشه باتوام و کنارتم و جونم به جونت بنده مثل الان که قلبم پیش توعه "
کوک هق دیگه ای کرد شدت گریه اش بیشتر شد
"من تورو بخشیدم کوک ازت ناراحت نیستم و نمیخوام توهم خودتو ناراحت کنی میدونم برات سخته اما میخوام به زندگیت ادامه بدی و خودتو اذیت نکنی
برام سخت بود دلم میخواست لحظه های آخر و باهم باشیم اما نشد سرنوشت اینجوری برام رقم زده بود اما من ازش شاکی نیستم چه زنده چه مرده من تورو نداشتم اما همین که باهات آشنا شدم و عاشقت شدم برام زیبا و لذت بخش بود عشقت هم بهم جون داد و هم ازم جون گرفت و با کمال میل آماده ام تا به دستورش عمل کنم این خواسته خودم بود چون من نمیدونستم از دست دادنتو ببینم وتحمل کنم"
کوک آروم زیر لب، لب زد" لعنتی پس من چی! من چطور تحمل کنم"
جیا لبخندی زد که با اشکاش مخلوط شد"پس مواظب قلبم باش اذیتش کنی میام خوابت و پدرتو درمیارم "اشکاشو پاک کرد و دوباره گفت" خوب دیگه برم الانا دیگه بیدار میشین یادت باشه من هميشه باهاتم و مثل روز اول که دیدمت عاشقتم، دوست دارم، مواظب خودت باش "
با تموم شدن ویدئو هق هقاش بلند تر شد و لب زد"من چکارکنم؟ من بدون تو چکارکنم؟ چطور زندگی کنم؟ چطور فراموشت کنم؟ "

جین با صدای گریه کوک وارد اتاق شد و با دیدن وضعیت کوک فهمید که بلاخره دیدتش سمتش رفت و توی بغل گرفتتش تا راحت گریه کنه بعد یک ماه اولین بار میتونست راحت با صدای بلند گریه کنه
جیا نبود اما خاطره های قشنگی به جا گذاشته بود کوک از اينکه جیا بخشیده بودتش آروم بود اما از اینکه خودش عذابش داده بود نمیتونست خودشو ببخشه بخاطرش تا لحظه مرگش عذاب میکشید

پایان

.......
بلاخره تموم شد خودم که سرش کلی گریه کردم اما تموم شد و از تک تکتون بخاطره اینکه کنارم بودید و حمایتم کردید ممنونم 🤍✨
دوستون دارم
تا فیک بعد فعلا:)
دیدگاه ها (۵۱)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۷ | «یه درخواست ک...

اسم رمان: هیچ وقت ترکت نمیکنمپارت ۱:*درخواستی* ویو راوی:+ نه...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p91آروم زمزمه کرد:«کی برمی‌گردم...؟ اصلا...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۳ | صبح بعد از او...

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

چندپارتی جونگ کوک

چند پارتی درخواستی

معاملهp27پارت اسماتتهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد توی د...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟐 ⊹˚₊𐙚🎀💗 ویو آت | تماس تصویری با جیا ...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط