📚برشی از کتاب

📚برشی از کتاب

لودمیلا با ایمان و حرارت خاص خودش گفت :
فکر میکنیم؟ چرا فکر میکنیم؟ من خواندن را دوست دارم، خواندن واقعی را...
.او روبروی استاد نشسته بود
به سبک خودش لباس پوشیده بود
ساده ، شیک و کم رنگ
سبک حضورش در دنیا و توجه اش به آن چیزی بود که دنیا می توانست به او اهدا کند.

📙اثر:#اگر_شبی_از_شبهای_زمستان
✍🏼نویسنده:#ایتالو_کالوینو 

📘
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 10 | وقتی نبودنش فرق داشتصبح روز بعد، سوکجین ب...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇14ویو نامجون:صبح مثل همیشه وارد کلاس ...

#چندپارتیلینو/ا.تP:2قشنگترین لباس هات رو پوشیده بودی و منتظر...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۱اتاق آت، دنیایی بود که در آن زما...

🗓️ ۲۵ مه ۲۰۲۶در پنجاه‌ودومین مراسم جوایز «American Music Awa...

contract🍷#contract 𝑃𝑇17ویو هویج: صبح روز بعد، ات توی کتابخون...

𝖕𝖆𝖗𝖙۵سه روز بعد، قصر مروارید غرق در چراغ‌های طلایی شد.ملکه ت...

پارت چهاردهم سبز یشمی زیر بارانباران هنوز بند نیامده بود.تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط