contract🍷

contract🍷
#contract
𝑃𝑇17
ویو هویج:
صبح روز بعد، ات توی کتابخونه نشسته بود و به دیوار ها و قفسه های کتابخونه با شکوه قلعه نگاه میکرد اما فکرش در حال سفر به اینور و اونور بود.
صدای قدم‌هایی که بهش نزدیک می‌شدن، باعث شد سرش رو برگردونه طرفش.جیمین بود.
ات انتظار داشت طبق معمول بدون توجه به حضورش از کنارش رد بشه و همو نادیده بگیرن، اما جیمین صندلی روبه‌روش رو عقب کشید و نشست.
_ اینجا همیشه می‌شینی؟
ات نگاهی به مبل مخملی سیاه رنگ انداخت و بعد دوباره به جیمین نگاه کرد که حالا روش نشسته بود.
= وقتی کسی مزاحمم نشه، آره.
جیمین ابرویی بالا انداخت.
_ پس امروز بدشانسی آوردی.
ات لبخند کوچیکی زد.
= ظاهراً.
جیمین برای اولین بار بعد چندین روز، به‌جای اینکه با یه جواب سرد مکالمه رو تموم کنه، درباره‌ی کتابی که ات می‌خوند سؤال کرد. بحثشون از یه موضوع ساده شروع شد و کم‌کم به چیزهای دیگه رسید. ات هم که اولش با احتیاط جواب می‌داد، بعد از مدتی راحت‌تر حرف زد. برای چند دقیقه، همه‌چیز شبیه روزهای قدیم شده بود.
تا اینکه ات سوالی پرسید که جو رو پر تنش کرد.
=میگم...
_ هوم؟
= اون کتاب چیه که هیچ‌وقت نمی‌ذاری بهش دست بزنم؟
لبخند کم‌رنگی که گوشه‌ی لب جیمین نشسته بود، محو شد.
_ به تو ربطی نداره.
ات ساکت شد. این بار نه از جوابش عصبانی شده بود، نه قصد داشت اصرار کنه. فقط چند لحظه نگاهش کرد و بعد سرش رو پایین انداخت.
= باشه. نمی‌خواستم مجبورت کنم بگی.
همین جواب ساده، بیشتر از هر اعتراضی جیمین رو معذب کرد. انتظار داشت ات سؤالش رو تکرار کنه یا باهاش بحث کنه. نه اینکه به همین راحتی عقب بکشه.
برای همین خودش بحث رو عوض کرد و از برنامه‌ی ات برای بعدازظهر پرسید.
ات هم جوابش رو داد و مکالمه‌شون دوباره ادامه پیدا کرد، هرچند این بار کمی دوباره محتاط‌تر از قبل بود.
چند دقیقه بعد، ات سرش رو بلند کرد تا چیزی بگه، اما حرفش نیمه‌کاره موند.
نگاهش روی موهای جیمین ثابت شد.
چند تار رنگی، لابه‌لای موهاش، بیشتر از قبل به چشم می‌اومدن.
= جیمین، موهات...
جیمین بی‌اختیار دستش رو به سمت موهاش برد.
_ چیه؟
ات کمی به جلو خم شد، انگاری که می‌خواست مطمئن بشه اشتباه ندیده.
= این رنگ... موهات قبلاً این‌طوری نبود.
جیمین دستش رو پایین آورد و نگاهش رو از ات گرفت.
_ رنگش کردم.
= کی؟
_ اخیراً.
ات چند لحظه بهش خیره موند.
= بدون اینکه به کسی بگی؟
جیمین کتابش رو برداشت و ورق زد.
_ مگه باید برای رنگ کردن موهام از کسی اجازه بگیرم؟
= من که همچین چیزی نگفتم.
_ پس موضوع چیه؟
ات لب‌هاش رو روی هم فشار داد و به پشتی صندلی تکیه داد.
=هیچی. فقط عجیبه
جیمین چیزی نگفت. ات هم دیگه سؤالی نپرسید.
اما وقتی دوباره مشغول خوندن کتابش شد، نگاهش برای آخرین بار روی موهای جیمین فرود اومد.
یه چیزی درست نبود. جیمین هیچ‌وقت از تغییرات کوچیک ظاهریش حرف نمی‌زد، اما این بار حتی نذاشته بود ات سؤالش رو تموم کنه.
و جیمین، پشت جلد باز کتابش، سعی می‌کرد به همون چیزی فکر کنه که همیشه بهش پناه می‌برد: اینکه اگر بی‌تفاوت به نظر برسه، شاید هیچ‌کس متوجه ترسش نشه حتی ات. (بچم زیادی ساده لوحه😔🎀)
ــــ
ببخشید کمههه دارم جر میخورم پنجشنبه جمعه اگه سالم موندم براتون پارت میزارم👈🏻👉🏻
لایک: 10
بازنشر: 30
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
دیدگاه ها (۲)

the lost leaves/رمان جیمین

𓆩 پارت ۶۹ 𓆪 🖤ات با اخم به جیمین نگاه کرد. ـ هنوزم می‌خوای حق...

Last leaves/رمان جیمین

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 10ویو هویج: سه روز از اون شب گذشته ب...

.......//برده ی زیبا//........

contact 🍷#contract𝑃𝑇10ویو هویج:تولدها همیشه روزهای مهمی توی ...

پارت ۱۹۶

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط