{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترسم این است

ترسم این است
نیایـی نفسـم تنگ شود

نقش رویایی تو هی
کم و کم رنگ شود

ثانیه گُم بشود
عقـــربه ها گیج شود

دل، خوش باورم
آواره و دلتنگ شود
دیدگاه ها (۱)

لبخند زدی و خنده ات خاطره شدهر اخم تو فرشی از هزاران گره شدی...

افتادگی اموز گر طالب فیضی...هرگز نخورد اب زمینی که بلند است

در شڪار معرفتبا عشق پیمان بستہ‌ایمدرمیان عاشقانما عاشق دل خس...

امّا تو هیچ بودیو دیدم هنوز همدر سینه هیچ نیستبه جز آرزویِ ت...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

تمام ترسم از این است ڪهیڪ شب بخواهی به خوابم بیاییو من همچنا...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

عاشقانه های شبنم

خاطراتِ معلق در نور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط