فلش بک به فردا صبح
فلش بک به فردا صبح
از زبان جونگکوک
از وقتی بیدار شده نگامم نمیکنه چه برسه به اینکه باهام حرف بزنه نشسته یه گوشه وسایلش و جمع میکنه امروز پرواز داریم میریم پیش تهیونگ و هاوین یعنی تا کی میخواد اینطوری کنه؟ دلم داره ضعف میره قلبم درد میکنه هردومون صبحونه کم خوردیم و من اشتهام کور بود اونم حتما همین طورش بوده ولی اصلا جوابمم نمیده هرچی میخوام نازشو بکشم بی محلی میکنه حقم داره ولی نباید بی حساب باشیم؟ چون من زدم اونم زد ولی دلیل این رفتاراش خود منم
از زبان تهیان
باهاش قهر بودم و حرف نمیزدم و این آرومم میکرد کوک چرا اینطوریه؟ اون با وجود من گذاشت دختره نزدیکش بشه چرا؟ دارم دیوونه میشم ایستادم و گذاشتم توی گوشم و وسایلم و توی چمدون میذاشتم کم کم ساعت ۳ میشد ما ساعت ۵ پرواژ داشتیم من همه کارامو کر م کوک هم که نمیدونم ولی انگار یه سری ریزه کاری انجام داده رفتم به دوش ۳۰ دقیقه ای گرفتم و اومدن بیرون موهام خشک کردم و یه میکاپ معمولی کردم و رژ لب قرمزم و زدم و رفتم حاضر بشم یه شلوار کارگو قرمز و یه نیم تنه آستین بلند ست شلوارم پوشیدم موهام و دم اسبی بستم تمام مدت کوک به من خیره بود
یه نگاه به ساعت کردم ۴۵ دقیقه وقت داشتیم نشستم منتطر بودم حاضر بشه چون بهش اهمیت نمیدادم با گوشیم مشغول شدم
از زبان جونگکوک
فهمیدم میخواد بگه برن حاضر شم ولی غرورش اجازه حرف زدن با من و نمیده و فقط رفت نشست تو اون چشماش برق و شوق همیشگی و نمیبینم و فقط سرد و خشک بودن رو از چشماش دریافت میکنم رفتم حاضر بشم صبن دوش گرفتم پس یه شلوارک لی یخی با یه تیشرت قمنز پوشیدم موهام و درست کردم و ساعت و گوشیم و برداشتم
یه تک سرفه ای کردم که متوجه شد حاضر شدم ساکاش و برداشت از اتاق هتل زد بیرون
از زبان تهیان
تو گوشیم میچ خودم که با تک سرفش به خودم اومدم یه نگاهی کردم چقدر خفن شده بود عرررررر باهم ست شدیم ولی فعلا فعلا ها باهاش قهرم سریع ساکارو برداشتن و از اتاق زدم بیرون اونم پشت سرم میومد سوار آسانسور شدیم یه پسر دیگه هم داخل بود مشخص بود هیز و هوله یکم با جونگکوک نزدیک شدم که خودش فهمید و دستشو انداخت دور کمرم و منو چسبوند به خودش
پسر. دختر به این جذابی باید با یکی مثل خودش بشه نه این پسره
کوک. خفه شو و از دوست دخترم فاصله بگیر
پسر. هییی دختر این مرد دختر بازه از من گفتن بود
تهیان. اهم شاتاپ آقا
کوک. برو گمشو پدرسگ
از هتل زدیم بیرون و رفتیم فرودگاه بعد هم رسیدیم اونجا و بلاخره تهیونگ و هاوین و دیدم خیلی خوشحال شدم به سمت هاوین دویدم و بغلش کردم
از زبان جونگکوک
از وقتی بیدار شده نگامم نمیکنه چه برسه به اینکه باهام حرف بزنه نشسته یه گوشه وسایلش و جمع میکنه امروز پرواز داریم میریم پیش تهیونگ و هاوین یعنی تا کی میخواد اینطوری کنه؟ دلم داره ضعف میره قلبم درد میکنه هردومون صبحونه کم خوردیم و من اشتهام کور بود اونم حتما همین طورش بوده ولی اصلا جوابمم نمیده هرچی میخوام نازشو بکشم بی محلی میکنه حقم داره ولی نباید بی حساب باشیم؟ چون من زدم اونم زد ولی دلیل این رفتاراش خود منم
از زبان تهیان
باهاش قهر بودم و حرف نمیزدم و این آرومم میکرد کوک چرا اینطوریه؟ اون با وجود من گذاشت دختره نزدیکش بشه چرا؟ دارم دیوونه میشم ایستادم و گذاشتم توی گوشم و وسایلم و توی چمدون میذاشتم کم کم ساعت ۳ میشد ما ساعت ۵ پرواژ داشتیم من همه کارامو کر م کوک هم که نمیدونم ولی انگار یه سری ریزه کاری انجام داده رفتم به دوش ۳۰ دقیقه ای گرفتم و اومدن بیرون موهام خشک کردم و یه میکاپ معمولی کردم و رژ لب قرمزم و زدم و رفتم حاضر بشم یه شلوار کارگو قرمز و یه نیم تنه آستین بلند ست شلوارم پوشیدم موهام و دم اسبی بستم تمام مدت کوک به من خیره بود
یه نگاه به ساعت کردم ۴۵ دقیقه وقت داشتیم نشستم منتطر بودم حاضر بشه چون بهش اهمیت نمیدادم با گوشیم مشغول شدم
از زبان جونگکوک
فهمیدم میخواد بگه برن حاضر شم ولی غرورش اجازه حرف زدن با من و نمیده و فقط رفت نشست تو اون چشماش برق و شوق همیشگی و نمیبینم و فقط سرد و خشک بودن رو از چشماش دریافت میکنم رفتم حاضر بشم صبن دوش گرفتم پس یه شلوارک لی یخی با یه تیشرت قمنز پوشیدم موهام و درست کردم و ساعت و گوشیم و برداشتم
یه تک سرفه ای کردم که متوجه شد حاضر شدم ساکاش و برداشت از اتاق هتل زد بیرون
از زبان تهیان
تو گوشیم میچ خودم که با تک سرفش به خودم اومدم یه نگاهی کردم چقدر خفن شده بود عرررررر باهم ست شدیم ولی فعلا فعلا ها باهاش قهرم سریع ساکارو برداشتن و از اتاق زدم بیرون اونم پشت سرم میومد سوار آسانسور شدیم یه پسر دیگه هم داخل بود مشخص بود هیز و هوله یکم با جونگکوک نزدیک شدم که خودش فهمید و دستشو انداخت دور کمرم و منو چسبوند به خودش
پسر. دختر به این جذابی باید با یکی مثل خودش بشه نه این پسره
کوک. خفه شو و از دوست دخترم فاصله بگیر
پسر. هییی دختر این مرد دختر بازه از من گفتن بود
تهیان. اهم شاتاپ آقا
کوک. برو گمشو پدرسگ
از هتل زدیم بیرون و رفتیم فرودگاه بعد هم رسیدیم اونجا و بلاخره تهیونگ و هاوین و دیدم خیلی خوشحال شدم به سمت هاوین دویدم و بغلش کردم
- ۸.۳k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط