The unwanted Roommate
The unwanted Roommate
__________________________
ویو پارک یورین:
از وقتی از خونه زدم بیرون یه حسی دارم.... یه حسی مثل دلشوره..... دلم بغل کوک رو میخواست چون همیشه وقتی میترسیدم بغلم میکرد.......
بیخیاله حسم شدم و رفتم پاساژ ها رو گشتم........
ویو جئون جونگ کوک:
از صبح که یورین رفته بود بیرون تا الان که عصره استرس شدیدی داشتم...... هیچوقت اینجوری قلبم تند نمیزد........
نکنه چیزیش بشه... نه بابا پسر به دلت بد نده.......
ویو نویسنده:
کوک هرچی به خودش دلداری میداد فایده نداشت پر اخر هم تصمیم گرفت بیخیال شه......
دخترا ببخشید پارت ها بی معنی و کوتاهه ذهنم درگیره یه مسئله عه زیاد پارت ها خوب در نمیاد....
__________________________
ویو پارک یورین:
از وقتی از خونه زدم بیرون یه حسی دارم.... یه حسی مثل دلشوره..... دلم بغل کوک رو میخواست چون همیشه وقتی میترسیدم بغلم میکرد.......
بیخیاله حسم شدم و رفتم پاساژ ها رو گشتم........
ویو جئون جونگ کوک:
از صبح که یورین رفته بود بیرون تا الان که عصره استرس شدیدی داشتم...... هیچوقت اینجوری قلبم تند نمیزد........
نکنه چیزیش بشه... نه بابا پسر به دلت بد نده.......
ویو نویسنده:
کوک هرچی به خودش دلداری میداد فایده نداشت پر اخر هم تصمیم گرفت بیخیال شه......
دخترا ببخشید پارت ها بی معنی و کوتاهه ذهنم درگیره یه مسئله عه زیاد پارت ها خوب در نمیاد....
- ۱.۳k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط